آسمون دلدادگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان <آسمون دلداگی> آسمون دلدادگی و آدرس asemone.abi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

سلام خـداجون...

میتونم چند لحظه باهـات خلـوت کـنم؟

این "بچه ی آدم "قـول میده

بیـشـتر اَز چـند لحظـه وقـتـت رو نگـیـره...

گـــوشِت رو بیار جلو...

بیـا

نَـزدیکتَـر...

خدایامـَـن دلتنگشم...

میشنَوی؟….●•٠·

بعضی چیزها را " باید " بنویسم

نه برای اینکه همه " بخونن " و بگن " عالیه "

برای اینکه فقط " خفه نشم "

همین !!

خدایا!!!

این "بچه ی آدم"دستاش رو زده زیر چونه اش...

داره  مات و مبهوت نگات میکنه...

طلبکارنیستا.. .

فقط مشتاقه بدونه ته قصه چه میکنی باهاش؟؟!!

دیگه از توکه پنهون نیست...

همیشه این "بچه ی آدم "رو ازچوبت ترسوندن

 اماحتی یه بارم  به"بوسه هات"امیدوارش نکردن...

ولی خداجون تهِ دلِ این "بچه ی آدم" قرصه به لطف ومهربونیت...

خداجون میشه یواشکی بهم بگی اونی که ازش بی خبرم چه حالی داره....!!

خدایا ساده می خنده و دل من سخت زیر و رو می شه... مجازاتش پای خودم

امادلم آغوش ممنوعش رو می خواد!

                                       امضا:"بچه ی آدم"
یاحق

 

 

[ جمعه 29 آذر 1392برچسب:, ] [ 14:5 ] [ آسمون آبی ]

امروز می خوام از اسمت بنویسم

اسمی که همیشه برام حسِ تازگی داره

وقتی اسمت رو روی لبم میارم

یاد سپیده دم صبح می افتم

یه لحظه ای رو یادم میاد که نمیتونم درست بنویسمش،

اصلا مگه می شه از احساس نوشت؟

من فقط سعی می کنم ثبت کنم حسایی رو که تنها با تو دارم تجربه شون می کنم

زمان سپیده دم صبح که هوا یه خرده مه داره

خیسی شبنم رو گلها می شینه

اگه اون لحظه اونجا باشی سنگینی شبنم تو هوای صبح معلومه

هر جا که قدم میزاری خیسه

رو سبزی علفها، روی غنچه گلها، روی شاخه درختا

همون موقع ست که یه قناری میشینه رو یه شاخه و شروع به خوندن میکنه

صداش تو دل دشت می پیچه

صداش یه جوری تو دل دشت می پیچه که هر چی دنبال این صدا میگردی پیداش نمیکنی

انگاری  صدای امید رو تو دل همه بیدار میکنه

دوست دارم توی اون هوا یه نفس عمیق بکشم و هر چی تو دلم هست بریزم بیرون

یه هوای سبک یه نفس عمیق و یه آرامش که پر از حس راحتیه

یه نسیم ملایم پر از عطر

یعنی طروات، یعنی تازگی، یعنی امید

یعنی طلوع روشنی بعد یه شب پرهیاهو

یعنی تنها امید این دلِ تنهایِ من

شاید هیچ کس مثل من، تو رو تجربه نکرده باشه چشم عسلی

خودتم خوب میدونی بيشعورترين موجود دنيا "دلمه"

روزي هزار تا دليل و منطق مي يارم براش آروم ميشه

 ولي بازم دم دمای غروب  كه ميشه ميگه چرا؟

ببین قـایـقـی دارم و بـادبـانـی گـشـوده

در گـذرگـاه بـادهـایـی

کـه گـاهـی قـهـقـهـه اسـت و

گـاهـی هــق هــق ... !

"چشم عسلی"بی "عصا" به آب زدم!!! موسی اگه ایمان داشت...

من "تو" رو دارم!!!

 همیشه از تو نوشتم

و بازم مینویسم

برای دلی که

تا ابد

با آشفتگی هاش عاشقی میکنه

آخرش یه کلام ختم کلام گفتم نگی نگفتی....

 آی زمستون که داری میای فقط حواست باشه ....

دورِ تموم شاعرانه هام رو خط میکشم

اگه با اومدنت "او" حتی یه  تک سرفه کنه ...

یاحق 

[ چهار شنبه 27 آذر 1392برچسب:, ] [ 18:51 ] [ آسمون آبی ]

این روزافقط یه حرف منو آزار میده ،

حتی یه کلمه هم نمیشه..

تنها یه حرف منو هر روز غمگین تر میکنه …

همون یه “ن” که در اولِ “بودنت” نشسته!

به "تو" گفته بودم :

بی "تو" سخت می گذره !

حرفم رو پس می گیرم ؛

باورکن بی "تـــــــــو" انگار اصلاً نمی گذره ... !!!

هی "تو…"

نمیدونم اسمت روچی بذارم…

"مخاطب خاص"!

"تموم زندگی"!

"دلیل نفس کشیدن"!

"همه ی وجود"…

یا "تنها عشقم…"

…به هراسمی که باشی بدون…

…آروم…

…برات جون میدم…

خودت خوب میدونی گرما یعنی:

نفسای تو...

دستای تو...

آغوش تو...

پس زود برگرد.

یاحق

[ دو شنبه 25 آذر 1392برچسب:, ] [ 14:11 ] [ آسمون آبی ]

ایکاش دوباره نوراآبی میشدن..

شمعای روشن جلوی شومینه می سوختن

ورایحه عطره تنت تواتاق میپیچید

واون لحظه جادویی واون حس

عظیم آتشفشان انرژی ...

حس خوب باتوبودن...

"تو"روشنیدن ولمس روحت و!!!

مبلی که من نشستم...

کاناپه ای که روبرومه و"تو"دراون فرورفتی...

میزی بایه شیشه آب خنک ویه لیوان وخودکار

وچندکاغذبرای یادداشت فاصله میون ماروپرکرده...

وهیچوقت نیازی به یادداشت خاطرات بازگوشده ندارم...

لحظه ای که "تو"شروع میکنی به تعریف

 کردن خاطراتت برام نت لحظه ای که

تنهانورشمعهاست ونورچشمای

همیشه براق وعسلی "تو"...

بااون نگاه پرازهمه چیز...

نگاهی که دریایی روتوخودش

 غرق کرده...و"تو"تنهادرنگاه

من غرقی...حرف میزنی ...

ومن درسکوت "تو"رودرحرفات

 جستجومیکنم ولحظاتت

روحتی اگه نباشم با"تو"زندگی میکنم...

تازمانی که وقتمون

 دوباره شروع کنه به تموم شدن به نشونه پایان جلسه!...

ولحظه ای سکوت...

همیشه آخرش لیوان آب رو سر میکشم

و وقتی تو چشمات نگاه میکنم

مست میشم ازشراب نگاهت...

گاهی چای یاقهوه...

شمع هاهمیشه باپایان جلسه تموم شدن..

وقتی تو آغوشتم پرم ازعطره تنت ...

بهت میگم که خیلی حسودم ...

تواحساس سبکی میکنی ومن هرگزخاطراتت

روفراموش نمی کنم وهیچوقت

لحظه های باتو بودن رو فراموش نمیکنم....

وتنهااون لحظه ابدی برام جاویدان میمونه ...

لحظه ای که هردوغرق نگاه هم هستیم ...

دیگر طاقت رویاهایم تموم شده!

دلم رسیدن میخواد...

یاحق

[ شنبه 23 آذر 1392برچسب:, ] [ 23:20 ] [ آسمون آبی ]

ﻣﯿﻠـﯿﻮﻥ ﻣـﯿﻠﯿﻮﻥ ﺗُـﻦ ﺻﺪﺍ ﻭﺟـــــﻮﺩﺩﺍﺭﻩ ...!

ﻭﻟــــــﯽ ﻓﻘـــــﻂ ﻭ ﻓﻘــــﻂ ..

ﯾـــــﮑﯽ ﺷﻪ ﮐﻪ ﻭﻗﺘـــــﯽ ﻣــــﯽ ﺷﻨﻮﯼ ..

ﺩﯾــــــﻮﻧﻪ ﻣـــﯽ ﺷــﯽ ...

کاش هر روز جمعه بود تا دلتنگی هایم را گردن غروبش می انداختم..

یاحق

[ یک شنبه 17 آذر 1392برچسب:, ] [ 20:12 ] [ آسمون آبی ]

وقتی نیستی دلم به انداره ی تمومِ روزای پاییزی گرفته...

آسمونِ چشمام به اندازه ی تمومِ ابرای بهاری بارونیه...

قلبم انگار به اندازه ی سردترین روزای زمستونی یخ زده...

اما وجودم تو کوره ی داغ تابستونیِ دلتنگیت میسوزه...

ببین چه چهارفصلی شده سرزمین دقایق من!!!

زودبرگرد رفیق

یاحق

[ شنبه 16 آذر 1392برچسب:, ] [ 19:13 ] [ آسمون آبی ]

می خوام..

اونقدر خودخواهانه بغلت کنم..

که جای ضربان قلبم روی تنت بمونه…

صـدای مـردونه ات دلم رومیلرزونه،

گوشام همیشه به انتظار شنیدنِ حرفات میشینه . . .

دسـتای بزرگ و قویت

منو یاد یک واژه می اندازه؛

و اونم” امـنیته ” ا . . .

آغـوشت مثه دریـایی پـر تلاطمه...

و مـن

چـقدر غـرق شدن تواین دریـا رودوست دارم . . . !

تـو فـقط مـردِ من بـمون؛

و مـن

هـم قـول میدم تا ابـد؛

بـانوی تـموم لحظاتت باشم . . .

یاحق

[ چهار شنبه 13 آذر 1392برچسب:, ] [ 18:53 ] [ آسمون آبی ]

 

سلام،

دلتنگتم روح و تنم درد می کنه .......

چشمم، دلم، لبم، بدنم درد می کنه........

ذوق سرودنم، کلمات نوشتنم همه برن از دلتنگی های من برای "تو"

 هـمـیـن....

ایـن شـهـرِ خراب  دلم،

نــبـودنـت روکـم داشت....

کـه وقتی اومدی کـامــل شـد ... ! "

آی حواســـت هســـت ...

نیــایـــــی ؛

یا دیر بیایی...

یـکـــــی مــی میره

بـی "تـــو"

زیـــر این بـارون دلتنگی ...

اصلا بـیـا بـا هـم رفـت و آمـد نـکـنـیـم ....

مـثـلـا وقـتـی مـی آیـی پیشم ، دیگه  نـــــــــــــرو . . . . .

ببین از ییلاق تا قشلاق دلت ،

شعبه ی خزر شد چشمام...

دِ آخه لنگر بندازنازنینم !

یاحق

[ دو شنبه 11 آذر 1392برچسب:, ] [ 18:48 ] [ آسمون آبی ]

من و "تو"

همچنان در جاده ی زندگی میریم...

می ریم تا جاده خسته شه ...

خسته از عشق و دوست داشتن ما...

می ریم تا به دنیا بخندیم و شاد باشیم...

می ریم تا معنای عشق رو...

در پیچ و خم های این جاده فریاد بزنیم...

می ریم تا عطر عشقمون فضای جاده رو عطراگین کنه...

می رویم تا صدای بوسه امون...

سکوت جاده رو در هم بریزه...

می ریم تا زلال مهربونی رو نثار هم کنیم...

می ریم تا عاشقونه به مقصد برسیم...

آره من و تو عاشقونه این جاده رو می ریم...

تا جاده ما روحس کنه...

تا جاده دیگه دل گرفته نباشه....

بلکه دلِ گرفته اش، محفل دلِ گرفته ی مسافرایی باشه...

که درد و دلاشون رو بهش بگند...

تا آروم شن و با دلی شاد و عاشق جاده رو ترک کنن...

و رهسپار جاده ی زندگیشون بشن...

پایان جاده آغاز به یاد آوردنِ خاطره های شیرینه...

خاطره هایی از جنس من و" تو"...

آره همسفرم،

من و" تو" یک نفس این جاده روعاشقونه می ریم...

آروم کن قلبم رو

و تا انتهای این جاده با من همسفر باش...

عاشقونه دوستت دارم...

ای همسفر جاده زندگی ام.

یاحق

[ جمعه 8 آذر 1392برچسب:, ] [ 23:37 ] [ آسمون آبی ]

دلم از دوریت تنگه  دلم از نبودت تنگه...

دلم هوای صداتو کرده  دلم هوای نگاتو کرده...

دلم برای باهم بودنمون تنگ شده...

برای صدای خنده هات و برای وقتی که صدام می کردی...

راستی چرا ما آدما دلتنگ میشیم؟!

چی باعث میشه که بهم دل ببندیم...

طوری که حتی زندگی برامون سخت بشه؟!

به نظر من خوبی آدما باعث دلتنگی میشه...

وقتی با کسی هستی که لحظاتتو...

به بهترین لحظات تبدیل می کنه...

دوست داری زمان توقف کنه که بیشتر باهاش باشی...

چون دلت تنگ میشه...

برای تک تک دقیقه ها و ثانیه هایی که با او بودی...

برای خاطرات... خاطراتی که،

حتی فاصله ها هم نمیتونه حریف اون بشه...

امان از خاطرات که...

اگه بخوای ، چیزی رو فراموش کنی برات محال میشه...

چون خاطراتش چه بخوای چه نخوای...

لحظه ای رهات نمی کنه...

البته باید اعتراف کنیم که...

با خاطرات زنده ایم و اگه نباشه...

دیگه گذشته زیبا برامون بی معنی میشه...

منم با تو بودنو برای همیشه توی قلبم نگه میدارم...

و باهاش زندگی می کنم...

خاطرات آشناییمون...

خاطرات حضورت تو زندگی من...

خاطرات لحظه هایی که در کنارهم هستیم...

خاطرات روزهایی که با هم از احساسمون حرف می زنیم...

خاطرات شب هایی که عاشقانه در گوش هم نجوا میکنیم...

نجوایی پر از حس دوست داشتن...

خاطراتی که توو لحظه به لحظه ش فقط منم و تو...

لحظه هایی که هیچ چیز وهیچ کس...

نمیتونه اونا رو با حرفاش و...خراب کنه و ازم بگیره...

چون من و تو با همه ی وجود همدیگرو دوست داریم...

و چون  فقط تو واسم مهمی نه کس دیگه...

و خاطرات قشنگمون که حالا شده جزئی از وجودم...

و میدونم جزئی از وجود توهم شده...

دلم برات خیلی تنگ شده...

بیا و پایان بده به دلتنگی های امروزم...

گاهی که بدجور دلم میگیره از نبودنت...

همین خاطرات کمکم میکنه و لبخند و روی لبام میاره...

و مهم اینه که هیچ وقت فراموشت نمی کنم...

چون تیکه ای از قلبامون پیش هم امانته...

مراقب امانتیت هستم...

حتی بیشتر از قلب خودم...

طوری که گاهی حس میکنم...

همین یه قلب و دارم...

ای دل داده ی دلتنگی های من.

 یاحق

[ سه شنبه 5 آذر 1392برچسب:, ] [ 12:9 ] [ آسمون آبی ]

هميشه گفتم بايدیکی باشه...

که معني سه نقطه‌های انتهای جمله‌هات روبفهمه...

که بُغض‌هات رو قبل از شکستن بفهمه،

بـايد یکی باشه…

که وقتی صدات لرزید بفهمه...

کـــہ  اگه سکوت کردی، بفهمه...

کسي که  اگه بهونه‌گيـر شدی بفهمه؛

که اگه سردرد رو بهـونه کردی،

بفهمه که پٌری از دلتنگی...

بفهمه کـــہ درد داری..

که تولحظه هات کم داریش...

بفهمه که دلت براي روزای قشنگِ باهم بودن تنگــ شده...

بفهمه کـــہ دِلت  برای قدم زدن زيرِ بارون...

برای بوسيـدَنش...

برای آغوشِ گَرمش تنگ شده...

هميشه بايد یکی باشه...

وقتی "تو" رسیدی،هردو پربودیم از خستگیِ راه...

خسته از اینهمه دلمشغولی...

بــه دل هـم نـشـسـتـیـم؛

و عـاشـق شـدیـم !

مثه چـهـره ی مـاه

کـه بـه دل بـرکـه مـیشینه

و هـیـچ دسـتـی

تـوان بـیـرون انداخـتـنش رو نــداره…

مـیـخـوام اونـقـدر بـو بـکـشـم تـو رو کـه ریـه هـام پـر شـه از عـطـرِ تـنـت…

کـه هـوا داشـتـه بـاشـم بـرای نـفـس کـشـیـدنـم…

وقـتـی کـنـارم نـیـسـتـی . . .

یاحق

[ یک شنبه 3 آذر 1392برچسب:, ] [ 13:57 ] [ آسمون آبی ]

این چندروز بدجور بارون و ندیدنت دلتنگم کرده...

تا روزی کــه بــودی،

دســتات  بــوی گــل ســرخ مــی داد!

از روزی کــه ندیدمت

گــلای ســرخ

بــوی دســتای "تو"رو مــیدن . . .

خداوکیلی موندم چون  اصلا معلوم نیس

این بارون؛

چند گیگ حافظه داره

که اینهمه خاطره توش جا شده...!!

 یاحق

[ جمعه 1 آذر 1392برچسب:, ] [ 1:9 ] [ آسمون آبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . . .
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 135
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته : 223
بازدید ماه : 279
بازدید کل : 13278
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 714
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



MusiC Dariush