آسمون دلدادگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان <آسمون دلداگی> آسمون دلدادگی و آدرس asemone.abi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

من به همه روزهاي هفته نياز دارم...

به همه ساعت ها...

باتمام جزيياتش...

تابگم چقدر در نبودنت دلتنگم...

هنوزم تو همه غروباي غمدار

دلم "تو"رو مي خواد

حتي بيشتر از قبل

و هنوز اين جمله دو كلمه اي كوتاه و پر معني

ورد زبون همه لحظه هاي خاص منه :

" كاش بودي"

"تو" بودي و جنگل و كلبه و سكوت و هيزم و جرقه و سرما

و من، كه مثل پيچك، مي پيچيدم دور تنت

و "تو" باز

با برق چشماي تكرار نشدنيت

و طعم بي نظير لبات

روحمو به آتيش مي كشوندي

كاش بودي

بند ِ دل ِ من

به لبخندهای تو بنده

برای دوست داشتنت اما

لبخندهات رونمیخوام

دلت رولازم دارم!

از شعبده باز هم کاری ساخته نیست

گیرم طناب بکشه از دل من تا دل تو....

گیرم با دستهایی به پهلو باز،

که معلوم نیست برای حفظ تعادله....

یا برای بغل کردن تو؛

تمام طناب رو راه برم و نیفتم...

یا گیرم این لبخند قشنگت،

سوژه ی معروف ترین نقاش قرن بعد بشه؛

با اینهمه.....

چیزی از قد نبودن هات،

کم نمیکنه عزیزم...

و هنوز!!!

شب هاروبی تو و با یاد تو به صبح میرسونم...

می شه بی تکلف و ساده

باز ، تنها ، کنار هم باشیم ؟

غیر در بینمون نباشه و ما

لحظه هایی ، قرار هم باشیم

 آرزوهای کوچک اما سخت

آرزوهای دور و سخت و محال

با تو بودن ... کنار تو بودن

مثل پرواز کردنه بی بـــــال !!

یاحق

[ سه شنبه 30 مهر 1392برچسب:, ] [ 17:25 ] [ آسمون آبی ]

یه روز ازم پرسیدی؟راستی سقف رویات چه رنگیه..؟؟

دست در دست من بذار ای همدل

گوش کن!جاده رویاهام آواز عشق میخونه...

بایدبه این آواز گوش کنیم و پا به پای هم بریم...

وقتی با هم باشیم باد و طوفان سد راهمون نخواهد شدو

خستگی برامون معنایی نداره .

در کنار افق، جایست که در بهترین و امن ترین ساحلِ اون خونه ای میسازیم...

از جنس قشنگه دوست داشتن ...

بانقش  ستاره هایی بر ایوانش 

که پنجره هاش هرصبح به آفتاب سلام کنند....

و خدا برای باغچه ای که از مهر و محبت ساختیم...

بارون هدیه میفرسته...                  

ای همسفر بیا با من دل به آواز جاده رویاهام بسپار!!

هر شب قصه عشقت را برای خودم تعریف میکنم

باز با یادت عاشق میشم....

دیوانه ای شده ام که هرشب با قصه عشق تو به رویا میره....

 مهربونم،

نمیتونم بگم الان توچه حسی هستم؛

دارم پرواز میکنم؛ روابرام...

وقتی می بینمت انگار همه زیباییهای دنیا روبهم دادن.

میمونم در کنار خاطراتت..

ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ... 

ﯾـﮑـﯽ ﺑـﺎﺷـﻪ ﮐـﻪ ﺑـﻐـﻠـﺖ ﮐـﻨـﻪ ...

ﺳـﺮﺗـﻮ ﺑـﺰﺍﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﺳـﯿـﻨه اـﺶ...

ﺁﺭﻭﻣـﺖ ﮐـﻨـﻪ ...

ﺣـُﺮﻡ ﻧـﻔـﺲ ﻫـﺎﺵ ﺗـﻨـﺖ ُ ﺩﺍﻍ ﮐـﻨـﻪ ...

ﻋـﻄـﺮ ﺩﺳـﺘـﺎﺵ ﻣـﻮﻫـﺎﺗـﻮ ﻧـﻮﺍﺯﺵ ﮐـﻨـﻪ ...

ﭼـﻘـﺪﺭ ﺧـﻮﺑـﻪ ﮐـﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺩﻡ ﮔـﻮﺷـﺖ ﺑـﮕـﻪ:

"خواستنی هستی ...خیلی می خوامت".

تو شبی آروم..

کنارِبرکه ی یادت..

تو آغوشت  جا میگیرم ،

یه چیزی رو می دونی؟

وقتی از عطر تنت...

هرم لبات...

لطافت نوازشت...

گرمای وجودت...

آرامش دستات...

مهربونی نگاهت...

می گم...

هیچکس نمی فهمه ... چه حسی دارم!

چون تنها "من" .... "تو" رو با تمام وجودم لمس کردم!

یاحق

[ یک شنبه 28 مهر 1392برچسب:, ] [ 22:51 ] [ آسمون آبی ]
 
 
 
 
دورى یعنى فراق ...
 
فراق یعنى دلتنگى ...
 
دلتنگى یعنى تو ...
 
تو یعنى همه ى دنیاى من
 
دلـم یه کلبه مـیخـواـد
 
" تـو " و " من " تنهای  تنها....
 
یه نم نم بارون،
 
هــوایی کـه پرباشه ازعطر نفـس هـای"  تـو "
 
وقتی که دلم تنگ و نگاهم ابریه ، کاش می شد که" تو" رو می دیدم.
 
کاش میشد وقت رفتن چشمام روکنار تو بذارم تاکه درحسرت دیدارت نمونم...
 
نم نم بارون هست....منم تنها تو کلبه ام....
 
پشت در رو نگاه می کنم....
 
نیستی...
 
جات عجیب خالیه...
 
نگاه آرومت ....
 
لبخند نرم همیشگی ات...
 
حتی از اون زمزمه های مهربونت هم خبری نیست.
 
دلم گرفته...
 
پشت در خالیه...
 
تو نیستی... نبودنت آزارم می ده.
 
بودنت آرامم می کنه....

کنارم خالی نیست؛

اما!!!!!!!!

آغوشم تا دلت بخواد خالی از" تو "
 

عشـــــق یعنی...   

حتــــی از راه دور هم 


وقتی بهت فکـــــــر میکنم .. 


دلــــــــم قرص میشه که هســـــــتی 

آروم میشم ..

هوش باد بادک روباد برد...

و دل من رو "تو" 

یاحق

[ سه شنبه 23 مهر 1392برچسب:, ] [ 18:30 ] [ آسمون آبی ]

 
 
عجب وفـــایـــی داره این دلتنگــــیت…!

تنهـــــاش که میـــذارم میــرم تو جمـــع و کلّی میگـم و میخنــــدم....

بعد کـــه از همه جـــدا میشم، از کـُنـــج تاریکـــی میاد بیرون،

می ایستـــه بغـــل دستم....

دســته گرمشـــو میذاره رو شونه ام....

بر میگـــرده در گوشـم میگـــه:

"خـــوبــی رفیـــق؟؟!!
بـــآزم خودمـــم و خـودت."

چنگ میزنم به خیالت!

مشتم را که باز میکنم غمگینتر میشم...

عطر دستات هوش از سرم میبره!

کدوم رو نگه دارم؟؟؟

خیالت رو؟؟

عطر دست هات رو؟؟

روزایی که باتو زیره سقفِ این آسمونِ آبیم ؟؟

یاحسه قشنگی که تو آغوشت دارم...؟؟

توبگو کدوم رونگه دارم؟

من خواب و خیال نمیخوام!

خودت رو کم دارم تو لحظه هام....

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که

 یک نفر احساسات رو بفهمه,بدون اینکه مجبورش کنی...

یاحق 

[ دو شنبه 22 مهر 1392برچسب:, ] [ 16:5 ] [ آسمون آبی ]


نمی دونی چه لذتــــــــــی داره ..

وقتی میشینم به روزای اول رابطه مون تا الان فکر میکنم

 و خاطراتمون رو مرور می کنم یه لبخند از سر لذت و خوشبختی

میاد رو لبام و خدارو شکر می کنم که تو زندگیم هستی

و برام حکم نفس داری....چون همونی هستی که میخواستم ....

 یه مرد...

مرد واقعی ....

عشق تو یعنی ،مایه ی قوت قلب

شادی و نشاط...

یعنی کسی که دلتو برده....

به کجا؟نمیدونم...

چقدر قشنگه غذا رو شریکی خوردن.

بوی عطرت از خاطرم نمیره.

بعضی وقتا بی حوصله میشم مثه خیلی ازوقتا.

یهو اسمت روی گوشیم شروع میکنه به چشمک زدن.

نمیدونی با چه عشقی بهت جواب میدم...

یاوقتیایی که بیرونم و مشغول کار؛

اولین کسی  هستی  بهم پیام میدی یا زنگ میزنی که ببینی رسیدم خونه یا نه.

عاشقه وقتایی هستم که میگی :"بیخبرم نذار..."

درخت سیبی اومدنت روبه مناجات نشسته ...

انگار اومدنت نزدیکه...

باورکن زودتــــــــر از من؛

شــــــــال و کلاه می کنه...

بیقـــــــــرارِقرارِ دیــــــــدارِ تو می شــــه...

دست و پاش رو گم می کنه...

دختـــــــــــرکِ عجولی شده دل بی تاب من...

اونم درست وقت ملاقات "تو!...."

یاحق

[ یک شنبه 21 مهر 1392برچسب:, ] [ 14:17 ] [ آسمون آبی ]

یادته شبی که این جمله رو نوشتم:

نوشتی :

"سینه ام آکنده از درداست ولی تموم پیرهنهام و تیشرتام پیشکش"

دلم برای تو!

برای روزای با هم بودنمون تنگ شده...

برای شنیدن “مواظب خودت باش”  تنگ شده...

 برای دلی که نگرانمه تنگ شده.

راستش!

دلم خیلی تنگ شده...... دلداریم بده .

دستای  من روبگير، تا پيچك اندامت شم....

شايد سكوت هم خسته اس، از اين همه دل مشغولی .... 

تو زيباي من بمون و من سكوت هميشگي تو....

دستام رو محكم بگیر تا هميشه يادم بمونه هستی...

تنها برای من هستی بدون تعهد به زمان...

بدون محدودیت های انسانی...

"اهورایی"

دستای نوازشت رو از من دریغ نکن....

من هميشه ساکت میمونم،

تو خوب مي دوني اين دل چه خواب هايي براي تو مي بينه...

مدتيه  لبخندت رونديده ام، خونه ات آباد، بگو سيــــــب  

لبخندی که با سیب نقش ببنده، دلفریب تره

لبخندی پر از عطر سیب...

با من ساده باش، با من خودت باش، خودِ خودت...

گاهی جملاتت و کارهات كشوري رومي تونه ويرون كنه، مي دونستي؟

به سلامتــی تو که...

میدونی اعصـــاب ندارم..!

میدونی حوصـــله ندارم..!

میدونی بهونه میگیرم اونم  بی دلیل..!

اما بازم میگی :

"هنوزم مثل روز اول میخوامت...!!..".

میدونی چیه؟

دلم پاييز ميخواد..! 

ترجيحا مهرماه...

بارون هم بباره...

من و " تو " باشیم.....

دلم قدم زدن ميخواد..

از اينجا تا جايي بي انتها ...

تا اوج لمس رنگ برگها .... 

همين....

بعـد ِ هــر طــوفــان آسمـون  صـــاف و روشـن مـیاد

آیـــا تــوهم  بعــد از دل ِ تنــگ مــن مــی آئــی ؟

یاحق

[ پنج شنبه 18 مهر 1392برچسب:, ] [ 13:19 ] [ آسمون آبی ]

گله دارم...از کی؟ نمیدونم...ازچی؟ نمیدونم....

این روزا دردی به قلب من سنگینی میکنه...که نمیدونم دلیلش چیه ؟...

بی حس شدم...خسته ام...از تموم جهات...دلم اطمینان میخواد...

یه کم  آرامش...یک سفر...یک همسفر....

نه اینکه همسفر نداشته باشم....

اتفاقاهمسفرم بی نظیره...

ولی ایکاش کمی لحظه ها با من وهمسفرم مهربون تر بود.

شب که میشه... شروع میشه... ای کاش های من...!

خودت خوب میدونی.....

دلت که تنگه یه نفر باشه. . .

تموم تلاشت رو هم بکنی تا خوش بگذره و لحظه ای فراموشش کنی. . .

فایده نداره. . .!

تو دلت تنگه. . .

دلت برای همون یه نفر تنگه. . .

تا نیاد. . .

تا نباشه. . .

هیچ چیز درست نمیشه. . .

هیچ چیز. . .

عمیق ترین درد زندگی"دلبستن" به کسیه  که  بدونی "هست"

ولی......

کنارت نیست.......

میدونی چیه ؟

یکی از قشــــــنگ ترین حـــــس هام

وقتیــــه که

ازت جـــــدا میشم و میام خــــونه

دست هام بوی عطرت رو میده...

من عاشق هوس های عاشقونه ام...

من عاشق گناهِ دوست داشتنم

دستات روبه من بده

به جهنم که منوبه جهنم می برن به خاطر

عشق بازی با خیال "تـــــــــــــــو"

"تــــــــــــــــو " "خودِ" بهشتی....باورکن.

یاحق

[ دو شنبه 15 مهر 1392برچسب:, ] [ 21:54 ] [ آسمون آبی ]

من عاشق خیابونی هستم که .....

هیچوقت قسمت نشد باهم توش  قدم بزنیم .....

این روزها خیلی تو کوچه پس کوچه هایی از جنس دلنوشتهام  پرسه می زنم،

من دوست دارم هنوز وقتی به تو فکر می کنم، قلبم بلرزه ...

دوست دارم وقتی به تو فکر می کنم تمام غرایزم

به کار بیفته نه فقط افکار و خاطراتم ،اونم خاطراتی دور و گنگ

دوست دارم مثل قدیم، هر نگاه تو و هر کلام تو و

هر نفس تو، اعتماد رو به من هدیه بده

دوست دارم وقتی می گی: تو که فردا نیستی من تنهام،

از ته دل باور کنم. باوری که مثل اونوقتا لبخند رو لبام بیاره

خیال چیز خوبیه. اما بدیش اینه که سرعت و وسعتش خیلی زیاده.

 انقدر زیاد که گاهی تو دنیای واقعی، به گرد پاش نمی رسم

این که دسترسی به خیلی جاهای خیال توی دنیای واقعی،

امکان پذیر نیست خیلی بده ،،،،،،،،، لعنتی

این شبا خیلی با دونسته ها و یاد گرفته هام ور می رم.

هی مرورشون می کنم.

قورتشون می دم و بالا میارمشون

تهش به یه نتیجه رسیدم،

انگار، ناز کردن رو کسی به من یاد نداده

.........................

می خوام با رویاهام زندگی کنم 

و تو

که حمایتت رو بوسه می کنی رو پیشونیم

و من

که دلخوش هستم به این زیباترین راه تو

می خوام با رویاهام زندگی کنم

و با خاطره نوازش هات 

و لب هات

که با ظرافتی خاص  قطره قطرۀ بخار رو از لبام می چینن

و به دستایی فکر کنم که رج به رج امنیت رو میون سلول هام تقسیم می کنه  

و من

که تسلیم هوای سخاوتمند آغوشت می شم

و غرق می شم میون آرامش نگاهت

 و تو

که نگاهت عمیق تر می شه مدام  

می خوام با رویاهام زندگی کنم

هوات که میزنه به سرم دیوونه ام میکنه...

وقت هایی هست که دلم جز به بودنت رضایت نمیده!!!

از کجا تورو بیارم؟؟

یاحق

[ یک شنبه 14 مهر 1392برچسب:, ] [ 23:25 ] [ آسمون آبی ]

چقدر کسالت آوره روزي که:

بدون تو آغازشه ...بدون تو بگذره و بدون تو شب شه...

کاش تنها خيالت روزهام رومثه گذشته شيرين ميکرد.

زياده خواهيه که تووفکروخيالت روباهم بخوام؟

ميدونم که نميشه ...

نه باتوبودن اتفاق مي افته  نه همراهت بودن...

فقط بافکرت شيرين ميشه فنجون تلخترين روزهاي زندگي ام...

تو نيستي كه ببيني؛

چطوری عطر تنت دیوونه ام میکنه...

چطور  عكست تو برق شيشه ها پيداست..

چطور جاي تو در جان زندگيِ من  سبزه...!!

ﭼﻘـﺪ ﺍﺷﺘـﺒﺎﻩ ﻣﻴـﮑﻨﻦ ﺍﻭﻧﺎﻳﻲ ﮐﻪ

ﻣﻴـﮕﻦ :ﻣـَـﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻗﺪ ﺑﻠـﻨﺪ ﺑﺎﺷﻪ ،

ﭼﺸـﻢُ ﺍﺑﺮﻭ ﻣﺸـﮑﻲ ﺑﺎﺷﻪ ،.....

ﻣﻦ ﮐﻪ ﻣﻴـﮕﻢ :

ﻣـَـﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﻏــﺮﻭﺭﺵ ،

ﻣﻬـﺮﺑﻮﻥ ﺑﺎﺷﻪ

ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﻟﺠـﺒﺎﺯﻳﺎﺵ ، ﻭﻓـﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﻪ

ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﺧﺴـﺘﮕﻴﺎﺵ ، ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷﻪ

ﺑﺎ ﻭﺟــﻮﺩِ ﻫﻤـﻪ ﻱ ﺳﺨـﺘﻴﺎﺵ ، ﻋﺎﺷـﻖ ﺑﺎﺷﻪ

ﻣـَـﺮﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻣـُـﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﻪ ...

ﺑﺎﻳﺪ " ﺗﮑــــﻴــﻪﮔﺎﻩ " ﺑﺎﺷﻪ . درست مثه "تو".

برای من تاریخ تولدت مهم نیس....تو هرماهی که میخواد باشه ؛

بی اونکه بخــوای

تموم حرکاتت خـــاص ميشه !

نگــــاهت...

عـــاشقی و دوست داشتنت...

سکـــوت و کلامــت...

احســـاس و مهــــربونی ات...

صبــــوری و تحملت...

حتی، غــــرور و لجبـــازی هات هم جـــذابيـــتی خـــاص داره!

بارون از جنس منه و من از جنس بارون

هر دو بی هدف میباریم

به امید رویش یک امید از جنس عطر تنت

چشم عسلی من زود برگرد بارون نزدیکه.

یاحق

[ پنج شنبه 11 مهر 1392برچسب:, ] [ 12:57 ] [ آسمون آبی ]

 

لحظه ها رو تو وسعت پاک چشمات، با دلی لبریز از حضور امنِ تو،

 بودنم رو به تماشا میشینم...

این وسط همیشه مشکلاتی بوده و هست و بودن کسایی که باعث شدن

ادامه همراهی کمی مشکل باشه اما هیچی نمی تونه طعم خوب با تو بودن

 رو از لبهای من جدا کنه و عشق که با من زاده شده و تا نفس می کشم همراه منه

زمان زیادی نمی گذره از وقتی که دلم رو به تو هدیه کردم

به تو که چشما ت به وسعت دریاست...

به صافی و زلالی و بی ملالی دِلِت

دلی پر از حرفای پنهونی و رازهای پنهونیه...

دلی با صفاتر از بوتۀ یاس ....

صاحب این چشمهای عسلی کمکم کن.... 

لحظه هایی که گذشت واقعا لحظه های خاطر انگیز و عاشقانه ای بود و

 اصلا دلم نمی خواست  این لحظات زیبا رو از دست بدم

صدای نگاه های جذاب و عسلیت قلبم رو زیر و رو میکرد

هر وقت دستاتو تو دستم میگیرم گرما و حرارت عشقت همۀ وجودم

رو ذوب میکنه و مثل همیشه سراپا مست میشم ،مست تو

دلم می خواد تو این دریای مواج زندگی

تا ساحل امن حضورت شنا کنم ...

امون بده تا همیشه تشنه بمونم و باز عطش عطر حضورت منو بیتاب کنه

امون بده نمی خوام حتی زندگی رو بدون عطر حضور تو،

می خوام هر قصه ای که می نویسم آغاز و پایانش تو باشی

و یادم نمی ره که فکر کردن به پایان تو، شیرینی حضورت رو تلخ میکنه

پس حس می کنم بهتره بذاریم پایان غافلگیرمون کنه، مثل آغاز

آغاز شناختن تو، شروعِ من بود...

 ببخش

اگر دلم می خوادکه . . 

بی حرف و بی صدا . . 

بشناسی ام.

یاحق

[ سه شنبه 9 مهر 1392برچسب:, ] [ 17:17 ] [ آسمون آبی ]

بعداز دیدارمون اولین بار نیست که تنهایی غمگینِت کرده...

مطمعنم که آخرین بار هم نیست...

منم مثه خودتم....

اما؛

خون هم اگه از چشمام بباره...

بیش از این عاشقت می شم

و بیش ازین تو آغوشت میمونم

سفت تر..

تنگ تر...

اونقدر که دیگه بینمون هیچی نباشه...

حتی هوا برای نفس...

و در یک چشم به هم زدن مال من می شی.

من برای اولین بار سهمم رو از عشق گرفتم...

باورکن می شه به سادگیِ کشیدن عطر یه

گل شب بوی وحشی تو ریه هام، عاشقت بشم

نگام که می کنی نفسم بند میاد،

 اما این بند اومدن نفسم هیچوقت برام نفس تنگی بوجود نمیاره

انگار تو خوب می دونی قبل از بستن یه در،

چجوری در دیگه ای رو برای نفس کشیدنم باز کنی خوبِ من

نگام که می کنی مرغکِ عاشقی،

با یه صدای بم و خش دار تو سینه م شروع

می کنه به زمزمه کردن یه شعر و من اینجاس که

 خوب می فهمم معنی همه چیز رو و معنی این جمله رو که:

می تونم که به خاصیت چشمای تو فکر کنم...

عطشِ نوشتنم این روزا،

حتی با نوشتن هم سیراب نمی شه خوبِ من...

عطشِ از تو گفتن...

و مطمئن باش خوبِ من،

مطمئن باش یه روز تو رو از لابه لای همۀ این نوشته ها بیرون

می کشم و فریادت می زنم.

تو زیباترین قصیده جهانی...

که حتی برای سُرائیدنت...

نیازی به شاعر بودن هم نیست...

تو زیباترین قصیدۀ جهانی.

یاحق

 

[ دو شنبه 8 مهر 1392برچسب:, ] [ 23:18 ] [ آسمون آبی ]

موندم که از چی بنویسم...

اونایی که دیروز بامن بودن و امروز رفتن...

یااز تو که همیشه حرفهای منو میخونی و

احساسم رو از صدام می فهمی...

از تو مینویسم...

ببین تو  جـمله من هیچوقت به "تـو" نمـیرســم

فعـل و فاعل و مفـعــول" تو"یی

مابـقی حرف اضـافــه ان ـ...

یکی یکی میرفتیم و کاتب،سرنوشتمون را با خطی زرین مینوشت،،

نوبت که به ما رسید قلم از قلمدان افتاد؛

کاتب با کمی صبروخطی زیبا نوشت:"اسیر سرنوشت"...

امان از این بوی پاییز و هوای ابری دل....

بماند.....

تولدت رو دوست دارم؛

اين ساده ترين و زلال ترين چيزيه كه مي تونم بگم

مي خوام بدوني هر روزِ سال،‌ براي من يادآور تولد توست...

تولدي كه اگه نبود شايد نه فصل هاي سال به

هم مي خوردن و نه خورشيد از غرب طلوع مي كرد

وهم هيچ اتفاق خاصي نمي افتاد، جز اين كه ،‌

من، بيشمار حساي خوب و خاطره هاي خوبي كه با تو داشتم رو

هرگز لمس نمي كردم و هرگز اين همه حس خوب توي دلم بوجود نمي اومد.

مي شه به سادگي فراموشي روز تولد رو به هر چيزي نسبت داد،

اما تنها چيزي كه برام مهمه اينه كه باور كني تو نه فقط توي روز تولدت،

كه توي تمام لحظه هاي زندگيم براي من عزيز و دوست داشتني بودي و هستي.

گاهی دلم تنگ می شه...

برای این که دستم رو بزارم رو پات درست روی زانوت...

انقدر داغ بشه زیر دستم و روی زانوت که نه من و

نه تو دلمون نخواد دستم رو بردارم...

گاهی دلم بوس می خواد...

از اون بوسه های حال خراب کن

شاید حال درست کن

شایدم کار خراب کن

از اونایی که بهانه های خوبی بهمون می ده

برای سپردن خودمون به سرنوشت

سپردن خودمون به عشق

به بودنی که رنگش خیلی قشنگتر از بودن های معمولیه....

 دلم تنگ می شه برای تو

خیلی سخته قبل از دیدنت التهاب لحظه رفتنت رو دارم

خیلی سخته که هستی و نیستی

خیلی سخته که دارمت و ندارمت

دوست دارم این پارادوکسی که برای خودم ساختم،

.سرشار از این که هستی و نیستی...

روی سنگ فرشهای همون خیابون خیالی که عابرای پیاده شون

 تنها من و تو بودیم ، قدم می زنم و دنبال نگاهی

می گردم که سالها دنبالش بودم

تو میدونی باغ سرسبز وجودم بی تو خشک می شه ؟ 

تو میدونی لحظه هام با تو بارونی می شن ؟ 

تو میدونی برای با تو بودن از مرز وجودمم گذشتم ؟ 

تو میدونی روز و شبم با تو پرشده از عطر گل یاس؟

من سالها توی یه ایستگاه قطار به انتظارت نشسته بودم 

وچشمام برای دیدنت لحظه هارو میدوید

شاید هیچ کس مثل من، تو رو تجربه نکرده باشه چشم عسلی

دوست دارم توی دستای مهربونت برای همیشه آروم بگیرم 

دستایی که می دونی دوسشون دارم

تو رو با همه روحت

تو رو با همه وجودت

تو رو با همه هستی زیبایی که داری

تو رو با همه دغدغه ها و دل نگرانی هات

تو رو که انقدر پاک و زلالی...

دوست دارم.

یاحق

[ یک شنبه 7 مهر 1392برچسب:, ] [ 12:18 ] [ آسمون آبی ]

روزا پُر و خالی می شن...

مثل فنجانای قهوه تو کافه ها…

اما...

هیچ اتفاق خاصی نمی افته

این که مثلا تو

ناگهان...

نزدیک من  اون ورِ میز نشسته باشی!

ولی همین که هستی،

همین که لابلای کلماتم نَفَس میکشی ،

راه میروی ،

در آغوشم میگیری ،

همین که پناه ِ واژه هام شدی ،

همین که سایه ات هست ،

همین که کلماتم

از بی " تو " یی یتیم نشدن ، 

کافیه برای یه عمر آرامش ؛

باش حتی همین قدر دور

حتی همین قدر دست نیافتنی...

دلم هوای آغوشت رو داره...

هوای شبی سرد تو آغوش مردونه ات...

هوای نوازشهای بی پایان و زمزمه های عاشقونه ات....

بگو که تموم تو مالِ منه!

نگران دلتنگی هامم نباش 

اینجا اگر سیل هم بیاد هیچ سکوتی شکسته نمی شه 

و هیچ بغضی،تو فریاد نمی ترکه 

اینجا به ظاهر آرومه....خیلی آروم

پس ؛

بیا و کنارم بنشین بی اونکه نگران دلتنگی هام باشی...

صدات آغوشیه از آرامش ...

که هر بار میاد  منوروغرق خودش می کنه.

 یاحق

[ شنبه 6 مهر 1392برچسب:, ] [ 21:38 ] [ آسمون آبی ]

ببین حوّا که بغض کُنه،

حتّی خدا هم اگه سیب بیاره،

چیزی بجز اغوش آدم آرومش نمیکنه

داشتم فکرمیکردم  که؛

من و "تو " خیلی کارا به خودمون بدهکاریم

مثه یه عکس دو نفره

یا چرخ زدن بی دلیل تو خیابون با پای پیاده

خوردن یه شام ساده تو یه رستوران خلوت

بستنی خوردن تو یه روز برفی

حتی یه گلو درد دو نفره به خاطر خوردن اون بستنی تو روز برفی

من و تو حتی آشناییمون رو به زندگی بدهکاریم

من و "تو" خیلی کارابه دنیا بدهکاریم

هر وقت کم میارم، می گم اصلا مهم نیست، 

اما تو می دونی که نبودنت چقدر مهمه

دیدی شیشه اتومبیل وقتی ضربه می خوره چجوری می شکنه؟

خرد می شه اما از هم نمی پاشه. این روزا من همون شیشه ام،

می شکنم، خرد می شم، تیکه تیکه می شم اما نمی پاشم. 

حضور تو باعث می شه از هم نپاشم، 

حضورت رو از من دریغ نکن.

یاحق

[ جمعه 5 مهر 1392برچسب:, ] [ 22:19 ] [ آسمون آبی ]

بعضی از سردردا نه با چایی خوب میشه!

نه باقهوه..

نه با قرص و نه حتی با خواب!

بعضی از سردردا فقط با دیدن اون دوتا چشم لامصب تو خوب میشه...

بازم پنج شنبه شد و یه تعطیله اجباری...

همیشه بهت گفتم از تعطیلاتِ بدون حضورِتومتنفرم؛

همیشه توتنهاییهام پناه میبرم به کتاب حافظ،

انگشتام که لای ورقای دیوان حافظ میره

دست و دلم میلرزه!

اما بازم به خواجه میسپارم تا امید رو از دلم نگیره...

دلم میخوادمثه  همیشه بگه:

"یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور"!...

به نظرت اگه ديوونگي نيست پس چيه؟

وقتي تو اين دنياي به اين بزرگي دلت فقط هواي يه نفرو ميكنهi...

باورکن ﺁﻏﻮﺷﺖ مثه  "ﺟﻨﮓ ﻭﯾﺘﻨﺎﻡ" می مونه

ﻫﺮکی ﺭﻓﺖ تو آغوشت ...

ﯾﺎ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ،

ﯾﺎ ﺍﮔﺮم ﺑﺮﮔﺸﺖ ﺩﯾﻮوﻧﻪ برگشت...

ببین تقدیره من و تو اینه که ازهم دورباشیم ولی....

همین که قاصدکی رو فوت کنی تا عطر نفس هات روبیاره...

برای دلم کافیست...!

امروزم

به یک دریـــای طوفانی ،

دل مـــا رفته مهمانی...!!

یاحق

[ پنج شنبه 4 مهر 1392برچسب:, ] [ 10:36 ] [ آسمون آبی ]

ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺖ ...

ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﻋﺸﻘﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﺎﺷﻪ ﻭ

ﺧﯿﻠﯽ ﺣﺮﻑ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯽ

ﺑﮕﯽ : ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﻭﻥ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﯼ ...

ﺑﮕﯽ : ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻧﺶ ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﻣﻤﻨﻮﻧﯽ ...

ﺑﮕﯽ : ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺗﻮ، ﺗﻮﯼ ﺍﻭﻥ ﺧﻼﺻﻪ ﺷﺪﻩ ...

ﯾﺎ ﺣﺘﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺒﻮﺳﯿﺶ ﻭ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﺭﺍﺣﺖ

ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺁﺭﻭﻡ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ...

ﻭﺗﺎ ﺻﺒﺢ ﺑﻬﺶ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻭﺳﺖ

ﺩﺍﺷﺘﻨﺶ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ ...

ﺭﻭﯼ ﻣـﺮﺯ ﺑﺎﺭﯾﮑــﯽ ﻗﺪﻡ ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ...

ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﻟــﻢ

 ﺑﻮﺩﻧــــــــــﺖ ﺭو ﻣﯽ ﺧﻮﺍد..

بازیگوش میشم

زیر شیطنت دستها ت...

بذار به هردومون بگن"دیوونه"....

چرا که من...

باهمه ی زن بودنم

"مجنونت شدم".....

یاحق

[ سه شنبه 2 مهر 1392برچسب:, ] [ 14:16 ] [ آسمون آبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . . .
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 79
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته : 167
بازدید ماه : 223
بازدید کل : 13222
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 714
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



MusiC Dariush