آسمون دلدادگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان <آسمون دلداگی> آسمون دلدادگی و آدرس asemone.abi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

سلام خداجون

بازم لحظه ها دارن مثه آدما تندمیرن...

دوباره تحویل سال واومدن بهار و تازه شدن زندگی 

یه سال دیگه هم گذشت...

چندتا دوست جدیدودوباره تجربه ی درکِ کاراشون...

خدایا یه کم  خسته شده این "بچه ی آدم"ت،

جیغ بنفش نمی کشه!بد اخلاق نیست

خود خواه نمی شه؛اعصابت رو بهم نمی زنه

 درد به تنت نمی ریزه،متهم تموم جرمهاش نمی شی

پر توقع نیست،فقط آسمونِ دلش ابریه...چشماش بارونی.. 

فکرش طوفانیه و گم شده تو اقیانوس زندگی...

خداجون سرده این پایین از اون بالا، اگه میشه نگاه کن...

یه کاری کن اگه میشه  فقط طوری خودت قلبم رو ها کن؛

خدایا سرده این دستام از اون بالا خودت ببین می لرزه...

مگه همه دنیا به این سردی ،می ارزه؟

خدایا نوکرتم خودت یه جور تو این سال جدید همه چی رو ؛رو به راه کن؛

خدایا خودمو تمومِ همراهام رو تو این سال جدبد به خودت میسپرم...

بزرگی کن بهترین هارو براشون تو لحظه ی تحویل سال رقم بزن..

                                                                                       مخلصت: "بچه ی آدم"

حالا بریم سراغ "تو"

گرمه آغوشت اگه میشه تو سال جدیدمنم یه گوشه ای جا کن...

 دلامون خیلی گرفته

"تو"کجایی که ببینی همه جا رو غم گرفته...

تموم ساعتافکروخیال ترکم نمی کنه...

دوست داشتن روتجربه میکنم با "تو" به قیمت سوزوندن

آخرین برگه های فکر؛تو شومینه ی منطق.

"تو"در تموم لحظه های  من خلاصه می شی.

ببین من؛

حرف زیاد دارم، اما حرفِ زیادی نه!

تمومِ دلتنگیام رو سکوت کردم

پس !!!

چــــاره ای کـــن . . .

" تـــــــــــــو" روکـم داشــتن کـم نـیســــت ؛

باورکن...

امسال هم هفت سین رو فقط به عشق "تو"چیدم...ببین

سین مثه

"سیر" نشدن از نگاه مهربونت

چیدنه "سیب" خنده هات

جونه زدن تو "سبزه" ی ثانیه هات

"سنجد" عشقت روی قاب دیوار قلبم

"سرکه" اخمای ترش ودلچسبت،وقتی که نگاهت طوفانیه...

"سمنو"ی شیرینت از جوونه های گندم نفس هات ...

"سماق" دلتنگی های تموم نشدنیت...

"سنبل" خوشبوی آغوش دلچسبت...

"سکه" ی براق مردمکای عسلیت...

کنارم باش هفت سینِ عاشقونه ام...

عید با "تو"یه  رنگ دیگه داره. .

یاحق

[ پنج شنبه 29 اسفند 1392برچسب:, ] [ 1:19 ] [ آسمون آبی ]

حالم خرابه...

گاهی وقتا ویسکی کنارته …

سیگارم جلوته …

ولی نه پک میزنی و نه پیک …

فقط یه لبخند به تنهاییت میزنی …!!!

همین و بس...

یه زمانایی هست ، گفتن یه حرفایی برات خیلی راحته ،

و همه فکر میکنن که نمیتونی بگی ...

اما نمیدونن که فقط از ترس از دست دادن همه چیز،

اون جمله رو به زبون نمیاری!!

و تو میدونی که شنیدنش برای اونی که باید بهش بگی،

به طوره حتم میتونه دنیایی پراز لذت باشه ...

اون حرفا دو کلمه و یک جمله ی کوتاه و ساده ،

ولی پر معنی رو تشکیل میدن که بارها تمرین میکنی که بگی ...

اما فقط خودت و خودت میدونی که چرا باید صرفه نظر کنی ...

اون جمله ی رویایی اینه:

"دوستت دارم".

دلم برای کسی تنگ شده که سرم شونه هاش روآرزو داره...

با من همراه شو...

بیا با هم از رنگین کمون بگذریم

به سرزمین عشق سفر کنیم

با پرنده‌ها آواز بخونیم

روی چمن‌های سبز دراز بکشیم

از طراوت رود لبریز شیم

زندگی رو سر بکشیم.

کاش این لحظه ها فقط بگذرن...

یاحق

 

[ سه شنبه 27 اسفند 1392برچسب:, ] [ 13:32 ] [ آسمون آبی ]

 

[ سه شنبه 19 اسفند 1392برچسب:, ] [ 22:3 ] [ آسمون آبی ]

موندم حیرون؛اینکه اسمش زندگـــیـه

منو کــــشت...

حالافک کن مرگ با اون عظمتش 

چه دماری ازمن در میاره...

همچین خیلی ساده و زیرپوستی فتح کردی با چشمهات هرچه داشتم رو...

حالا تمومِ من ، مستعمره ی تواه!

مهربونم لطف کن وبیادست ِاین خاطره ها رو بگیرو ببر گردش…

به خداکلافه ام کردن از بس که به جوونم نق می زنن…

حق داری شعرهام روکه میخوونی…

باخودت میگی  روان پریش شدم !

پیچیده اس … قبول …

اما من فقط راز چشمهای تو رو مینویسم …

تو یه کم ساده تر نگاه کن …

یاحق

[ شنبه 17 اسفند 1392برچسب:, ] [ 18:53 ] [ آسمون آبی ]

این روزا حسابی از هر انگشتم یه هنر میباره...

شبا خیالت رو میبافم...

روزادردای نبودنت رو میکشم...

غروبا هم،وای امان از این غروبا...

آخه غروبا با سازِ دلتنگیام میرقصم...

"تو"که منو میشناسی،

کسی شبیه به یه سایه ام...

کمی لابه لای نوشته هام که بگردی؛پیدام میکنی...

صبوروکمی بهونه گیر...

اگه نوشته هام رو پیداکنی،من همون حوالیم...

ولی قول بده دیگه اینجا برام دیوار نسازی...

در رو به روم نبندی...

بلند شو و همراه کلاغ قصه ها به خونه ی ما بیا...

اینجا یکی از بودهای قصه سال هاست...

که چشم انتظار اون یکی نبود نشسته!

دیگه حوصلـه ام سر رفتـه !

کاش مـی شد . . .

بـﮧ جای دست روی دست گذاشتن دست توی دستت مـی ذاشتم !!!

درداو بی خوابیهای من دیازپام نمی خوان…

مُسَکن ِ بوسه هات …

عجیب ، آرومم می‌کنه..!!!

یاحق

[ چهار شنبه 14 اسفند 1392برچسب:, ] [ 12:19 ] [ آسمون آبی ]

کودک درونم بهونه گيرشده...

کاش براى دوستيامون اينقددنبال دليل نميگشتيم...

دلم هواى روزايى روکرده که بي دليل آدمارو دوست داشتم...

نه که فک کنى الان دوستت ندارم ،نه اصلا؛اما خسته م از اثباتهاى الکى...

يادش بخيرچه راحت مرگه مادره کوزت روباورميکردم...

توعالم بچگى از زن تنارديه متنفر بودم...

مامانم که بيرون ميرفت به اين فکربودم که مثه مامانه هاچ گم نشه...

ازنجاريا که ميگذشتم همه اش دنباله ورووجک ميگشتم...

بدترین اتفاق زندگیم افتاد و بزرگ شدم،به ناچار...

با دنیای آدم بزرگا دوست شدم ولی افسوس ...

چون آدم بزرگا اصلا با کودکِ درونم کنار نمیان...

آدم بزرگا عادتشونه که از همه چی بگذرن...

اونا حتی با منم کنار نمیان...

اﯾﻦ ﺭﻭﺯاآدماتنهايتو ﭘﺮ ﻧﻤﯽکنن...

ﻓﻘﻂ ﺧﻠﻮﺗﺖ ﺭوﻣﯽشکنن...

ولی من که باتو کنار میام...

از بودن در کنارت لذت میبرم...

شاید باورت نشه اما حضورت،

 جوری گرمابه وجودم بخشیده که حس میکنم ؛

چقدر قشنگه پرستش کسی که برام تموم دنیاست ...

حق داری "تو"ام منو نفهمی...

آخه 

” تو ”

در کنارِ خودت نیستی و نمیدونی

در کنار ” تو ” بودن

چه حالی داره . . .

ﻫﯽ ﺭﻓﯿﻖ !

ﺑﺪﻭﻥ ﭼﺘﺮ ﮐﻨﺎﺭﻡ ﻗﺪﻡ ﻧﺰﻥ ،

ﺧﯿﺲ ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﻢ ميشى...

ﺩﻧﯿﺎﯼ ﻣﻦ ﺍﺑﺮﯼ ﺗﺮ ﺍﺯ اونه ﮐﻪ ﻓﮑﺮﺵ روﻣﯿﮑﻨﯽ.

یاحق

 

[ یک شنبه 11 اسفند 1392برچسب:, ] [ 13:35 ] [ آسمون آبی ]
 
گـاهـی اوقـات . . .
 
هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن
 
 تــو رو غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . .
 
یـه آهـنـگ قدیمی. . .
 
۲ خـط شـعـر . . .
 
کـمـی هـوای ملسِ زمستونی،اونم دقیقا نصفه شب . . .
 
یـک وجـب پـیـاده رو . . .
 
۲ کـلـمـه حـرف  اونم توی لاین.. . .
 
بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . .
 
طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . .
 
هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . .
 
تــو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف
 
و صـدای بـارون بـشـه آرامـش دهـنـده تـریـن آهـنـگ اون روزوشبت !!!

این روزها دلم اصرار داره

فریاد بزنه؛

اما . . .

من جلوی دهنش رو می گیرم،

وقتی می دونم اینقدر سرت شلوغه و فکرت مشغول!!!

این روزها من . . .

خدای سکوت شدم؛

روزه ی سکوت گرفتم تا آرامش اهالی دنیا،

خط خطی نشه . . .!!!

حالا دیگه 

نه از حادثه خبری هست 

و نه از اعجاز خاطره های باهم بودنمون

از دلتنگی ها هم که بگذریم 

تنهایی ،

تنها اتفاق این روزهای منه . . .

فقط بیا...

بودنت رو میخوام...

دلم برای یه دردتنگ شده...

دردِفشرده شدن توی آغوشت...

خودمونیم،ولی عجب دردِ شیرینیه.

ازخلاصه ی روزای انتظار ،

که میدونم وقتی نداری که حتی حوصله به خرج بدی تا تمومِ حرفام رو بشنوی...

فقط اینو میگم:

دلتنگیم اینقدر بزرگ شده که اگه ببینیش شاید نشناسیش.

یاحق

[ شنبه 10 اسفند 1392برچسب:, ] [ 1:11 ] [ آسمون آبی ]

 

تا حالا برای خواب به قرص وابسته شدی؟

مث من از هر چی پسوند «زپام» خسته شدی؟

به خدا نه دیوونم نه روانی...

تو شهر پرسه که میزنم میبینم همه چیز

و همه کس سر جاشون هستن...

فقط جای تو اینجا کنار من خالیه..

فقط باش...

همین که باشی کافیه.!

دور ازمن...!

بدون من...!

چه فرقی میکنه؟؟؟

گل میخری!! خوبه!!

برای من نیست؟!

نباشه!!!

دلم نه تنگ شده نه گرفته...

دلم........

فقط هوای توروکرده که عمیق بخندی به تموم عاشقونه هام

ومن بچگی کنم به وسعت تموم آغوشت...

میسپارمت به "لبخندها"...گرچه خودم مهمون"بغض"های بی دلیلم...!

باز احساس غريبي به دلم ميگه

يه نفر 

با سبد خاطره ها مي آد.

یاحق

[ چهار شنبه 7 اسفند 1392برچسب:, ] [ 17:30 ] [ آسمون آبی ]

 

امروز داشتم دفتره خاطراته دوران دبیرستانم رو نگاه میکردم...

جالب بود فکرشو بکن من از همون اول هم دیوونه بودم...

اول دفترم رو با این جمله شروع کردم:

"دوستای گلم تجربیات تلخ و شیرینتون رو بذارید لبِ کوزه

و باآبش قرصای اعصابتون رو بخورید...

تو این دفتر فقط برام بنویسید....

نصیحتم نکنیدلطفا...

طناب حوصله ام پاره شده...باورکنید...

خسته ام از این دلداریهای الکی."

بعدنوشتم:"عشق خیلی قشنگه "

صفحه رو خالی گذاشتم که هرکی به رسمِ یادگاری  یه خط برام بنویسه...

یادش بخیربلافاصله معلمِ ادبیاتم  خانم پارسابرام نوشته بود:

"این فقط یه رویاست...تواز عشق چی میدونی بچه؟

تو عالمِ عشق عاشقا همیشه تنهان...اماتوآدم باش...

درست زندگی کن...بیخیالِ رفتن ها شو...به داشته های خودت دل ببند...

شنا کردن تو دریایِ رویا رو بهت یاد دادم...

پس شناگرِ ماهری باش و از شنات لذت ببر..

نزار احدی رازِه چشمات رو بفهمه،چون اونوقته که قافیه رو باختی...

به عشقت به چشمِ حریف نگاه کن تا تو پیچ و خم جاده ی عشق بازی 

اگه شاخ به شاخ شدی نبازی...

بتونی تو چشماش نگاه کنی و دستش رو بخونی..

اگه اینایی که بهت حکم کردم رو خوب یادبگیری،

پات رو زمینِ سفته و دلت بی دغدغه...

فکرت آزاده و جاده ی احساست هموار...

فک نکنی یه وقت نصیحتت کردم...اصلا

از تحربیاتِ تلخ و شیرینمم حرفی نزدم...

فقط آخرین حروف از حرفهای عشق رو برات هجی کردم همین..."

خانم پارسادمت گرم وخیالت تخت،شاگردت حقِ شاگردی

رو به جا آورد و خط به خط گفته هات شد سرلوحه ی زندگیش.

"تو"هم خوشحال باش استاد که تو پاییزِ سردِزندگی،حکمت همیشه دلگرمم کرده...

یاحق

[ شنبه 3 اسفند 1392برچسب:, ] [ 11:59 ] [ آسمون آبی ]

 

ایــن روزهــا خــبـری نـیـسـت بـه

جــز سـیـر صــعــودی دلـتـنـگـیای مــن برای"تو"...

دلم آغوش میخواد

آغوش گرم "تو"رو

که سرم روروی شونه ات بذارم

که قلبم به قلبت نزدیکتر شه...

تا خودت حس کنی تپش های تند قلبم رو..

ببین از دوریت خل شدم تموم شد رفت...

کل اسمای تو موبایلمو به اسمت تغییر دادم ؛ حالا هر روز بهم زنگ میزنی ؛

 اونم نه یه بار چند بار !

تازه تغییر صدا هم میدی !!!

شیطون من که میدونم توام دلت برام تنگ میشه …

به خدا من "بودنت" رو تمرین کرده بودم...!

قرار نبود " نبودت" رو از من امتحان بگیری . . .

یاحق

[ پنج شنبه 1 اسفند 1392برچسب:, ] [ 12:16 ] [ آسمون آبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . . .
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 64
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته : 152
بازدید ماه : 208
بازدید کل : 13207
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 714
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



MusiC Dariush