آسمون دلدادگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان <آسمون دلداگی> آسمون دلدادگی و آدرس asemone.abi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

[ چهار شنبه 27 دی 1391برچسب:, ] [ 14:40 ] [ آسمون آبی ]

 

[ سه شنبه 26 دی 1391برچسب:, ] [ 14:11 ] [ آسمون آبی ]

 
من 

پری کوچک غمگینی را 

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد 

و دلش را در یک نی لبک چوبین 

می نوازد آرام آرام 

پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه می میرد 

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد...

یاحق 

[ سه شنبه 26 دی 1391برچسب:, ] [ 13:36 ] [ آسمون آبی ]


توبه نقش قهوه اعتقاد داری...به پیش بینی..

به بازی های بزرگ..من فقط به چشمات..
.
مدت هاست که از حرف زدن میترسم! 

و تو تنها صدای سکوتم را به یاد میاری

اما این بار به خاطر امروز برایت می گم ،

بخون

.

.

.

.

.

.

.

خوندی! دیدی که چقدر ناگفته داشتم؟ 

و همه این رو غرور نامیدند.!

این بار فکرم روتا سر حد فکر ساده نوشتم تا همه بخونند!

دیروز خاک ساعاتی گریه می کرد انگار باز دلتنگ بود

وقتِ شب بارون به آرومی در گوش خاک ندا داد :

چک چک چک چک !

این ندا رو همه حتی پدرم نیز شنید ،

بارون هیچ ترسی نداره اما ابرها وادارش کرده بودن 

تا غرورش ریزش کنه!

خاک جان گرفت ، باران نیز آرام گرفت ..
 

یاحق

[ سه شنبه 26 دی 1391برچسب:, ] [ 1:34 ] [ آسمون آبی ]
 
 
کاش ما آدم ها بفهمیم عشق این نیست

که تو برای من باشی.

عشق اینه که بگی دوستت دارم

و این برای دنیای من کافیست.

این روزا دلم خیلی آشوبه.

کاش یه جایی ،یه جوری می شد ببینمت !

ولی راضی ام به هر اون چیزی که سهمم از زندگی باشه.
 
یاحق 

 

 

[ سه شنبه 26 دی 1391برچسب:, ] [ 1:29 ] [ آسمون آبی ]

سلام مــاهٍ مـــن!


دیشب دلتنگ شدم و رفتم سراغ آسمان

اما هر چه گشتم اثری از ماه نبود که نبود …!


گفتم بیایم سراغ ِ خودت ..


احوال مهتابیت چطور است ؟!


چه خبــر از تموم خوبی هات ؟!


چه خبــر از تمام صبــرهایت در برابر تمام ناملایمت های روزگار ؟!


چه خبر از تمام آن ستاره هایی که بی من شمردی و من بی تو ؟!


چقدر نیامده ای....حالم خراب است..... انتظار خبــر دارم ؟!


چه کنم دلم بــرای تمــام مهــربانی هایت لک زده !


راستی ، باز هم آســمان دلت ابری است یا ….؟!


می دانم ، تحملش مشکل است …. اما خُب چه کنم؟!


یک وقت خســته نشوی و بــروی مــاه دیگری شوی ….

هیچ کس به اندازه مــن نمی تواند آســـمانت باشد !


تو فقط ماه من بمان و باش !

ماه من !

مراقب خاطراتمان ، روزهای با هم بودنمان دررویا ...


خلاصه کنم بهانه یٍ ماندنم مراقبٍ عشــقٍ من باش.

یاحق

[ یک شنبه 17 دی 1391برچسب:, ] [ 16:15 ] [ آسمون آبی ]

 دلم می خواد


یه نفر ازم بپرسه چطوری


بگم خوبم


بغلم کنه و بگه دروغ بسه


چی شده .؟!!!

یاحق

[ یک شنبه 17 دی 1391برچسب:, ] [ 12:52 ] [ آسمون آبی ]
 
باز این منم که می نویسم.
 
که اگر کمترین امیدی در قلم بر دست گرفتن هست اون امید تویی...
 
سلام به تو که حجم احساسم از آن توست.....
 
من امشب دلتنگِ دلتنگم...اونقدر که در باورت نمی گنجه...اونقدر که در باور
 
هیچ کس نمی گنجه...
 
من امشب می خوام با صدای بلند فکر کنم............ در حضور تو!
 
شنیدی میگن بهترین دوست تو کسی است که بتونی با صدای بلند در حضورش فکر کنی؟!
 
وقتی ماه از آسمون دلم درست زمانی که دلتنگ می شوم کوچ می کنه... و
 
ستاره ها دیگر کلبه ی قلبم را روشن نمی کنن من چه امیدی داشته باشم به طلوع خورشید!
 
 وقتی همه ی مهربونیم گریه می شهو تمام دقایقم رو پر می کنه و
 
 من ابری وبارونی می شم بی اونکه هوای دلم بهاری شه...!!!
 
و وقتی پر می شم از هوای دلتنگی تو نمی دونی چطور غوغای درونم را تنها به
 
 خاطر تو پنهرن می کنم؛
 
تا مبادا آزرده شی...اما دریغ که نمی شه همه چیز را یک جا و یکباره به زبون آورد....
 
دریغ از اینکه من بی تاب و عجولم و زمونه صبور......شاید گذر زمان به کمکم بیاید....
 
و صبورترم کنه....
 
تو نمی دونی در پس سکوتی که خودمم از اون خسته می شم چقدر حرف نگفته
 
 برای گفتن دارم....
 
اگه می خوای منوبشناسی نه به گفته هام ؛که به ناگفته هام گوش کن...
 
اونوقتی  که سکوت فاصله می شه بین من و تو
 
اگر دستانت رورها می کنم
 
نه اینکه هوای موندنم نیست.......
 
باور کن اونوقت از همیشه به تو محتاج ترم....
 
درست همون زمان که دستانم یخ زده دیگه توانم نیست
 
تا این دلتنگی را تاب  بیارم.........
 
درست تنها زمانی که دوستی تنها مجالیه  که با اون تنهایی هامون رو پر کنیم
 
بی اونکه خود را به حضور یکدیگربرای یکبار هم که شده بشناسیم....
 
دیگه از مئن هیچ چیز نمی مونه ...
 
من میمونم و یک بغل دلتنگی ایی که نمی دونم با اون چیکار کنم...!
 
و دیگه رمقی نمی مونه نه در دلم نه در دستام......
 
گاهی دورویی ها و فریبکاری های مردم را
 
 به حساب علاقه و محبت آنان می ذارم
 
بااینکه تا سر حد یگانگی و صفا پیش می رم و
 
 از اینهمه تظاهر اونا قلبم آزرده میشه و
 
حس می کنم چقدر در بینِ اونا غریبم...!!!
 
اما اگه سکوت می کنم دلیل دیگه ای دارم............
 
من هم می بینم...!! هم می فهمم....!!
 
اما سکوت می کنم چرا که نه من از جنس

شمشیرم و نه اونا در تن بی رگشون
 
خونی برای ریختن دارند..!! طفلکی ها.....!!
 
نمی دونم چی بگم بهاین آدما که اینجور منو
 

با خودم به جدل میکشونن....
 
نمی دونم خدا عشق رو به من آموخت

یا که می خواد نفرت رو به من بیاموزه....
 
می خواهد پرواز رو به من بیاموزه یا

سقوط رو که اینجور تا لبه پرتگاه
 
منو به دنبال می کشونه....
 
من اشتباهم یا اونا....اوناا راست می گن یا من......
 
اعصابم خورد میشه وقتی که می بینم از
 
اونهمه فریادی که تنها به صرف دندون به جگر گذاشتن
 
تبدیل به  سکوت می شه رو به ندونستن تعبیر می کنن....
 
اینجا برای موندن دیره و برای نرفتن دیر تر....
 
آرزوهام همه در آغوش خدا خوابیده...
 
و این سکوت تلخ از هر گوشه ای به

در و دیوارهای دلم چنگ می زنه...
 
من با اینهمه نقاب به  صورت آدمای اطرافم چه کنم...؟!
 
 
من هم اگه مثل اونا بشم درست می شه...؟!
 
نه....
 
دوستی به تعبیر من اونیِ که بتونی

حضور کسی را در کنارت درک کنی بی اونکه
 
 لطمه ای به خودِخودت...
 
به آنچه واقعا هستی بزنه....!!
 
سخت نیست.....
 
اگر نقاب ها را برداری ایجوری می شه...!!!
 
امشب کسی تو گوشم نجوا می کنه:
 
 
 
اونوقتی  که شرم خیره شدن توچشمای کسی رو داری؛
 
 تو چشماش زل بزن و با تمام
 
 وجودت به او لبخند بزن!
 
اونوقتی  که شرم در آغوش گرفتن کسی که دوستش داری
 
به توحتی اجازه ی ایستادن در
 
 کنارش را نمی دهد
 
اونو از خیالت بیرون بیار و با تمام وجود در
 
 آغوشش بگیر و مهربونیت رو به
 
 مهربونیش پیوند بزن!
 
به جای عهد شکنی سنت شکن باش تبر به
 
دست بگیر و بتهای بی عاطفگی را بشکن....
 
مثه  ابراهیم معمار کعبه ی عشق باش در سرزمین یک دل ؛
 
و دلم می گه :
 
من خودم ابراهیمی دیگه  می خوام
 
 تا پایه های کعبه ی عشق رو بنا کنم...
 
من خود معماری دیگه می خواهم تا اولین کسی
 
باشم که به کعبه ی او ایمان میارم...
 
من امروز متوجه چیزی شدم که مدتهاست درپی دونستنِ اون  بودم:
 
ابراهیم کعبه روساخت چون خدا می دونست
 
 که روزی محمد قبله اشو از قدس به کعبه ی
 
ابراهیم تغییر میده....
 
ومحمد عاشق شده بود وبرای آنکه
 
عشقش را اثبات کند قبله ای می خواست ....
 
 او نمی دونست عشق را به کدام قبله نماز بذاره...!!
 
و ابراهیم از قبل معمار کعبه ی او بود

معمار قبله ی خودش و محمد...!!
 
...
 
در درون هر کدوم از ما پیغمبری است به نام محمد...!!
 
و ما هر یک برای اثبات عشقمون

قبله ای می خوایم.....!! کعبه ای......!!
 
و هر کس معمار قبله ی خودش و دیگریه......
 
ولی من هنوز یک چیز دوست دارم...
 
من دوست دارم که عاشق بشم  و قبله ام دیگه قدس نباشه...
 
و هنوز نمی دونم چه کسی معمار کعبه ی دلم میشه؟!!!
 
دیریست به رسم عاشقی

من هم به دنبال قبله  ای می گردم ..
 
.میخوام لبیک بگم...
 
تو نمی دونی  قبله ی من کجاست؟
 
ابراهیم من کو...؟!
 
میگم ها: تو یه معمار عاشق سراغ نداری؟
 
می خوام ضد زلزله بسازه ها!!!
 

 

 یاحق 

 

[ سه شنبه 12 دی 1391برچسب:, ] [ 6:20 ] [ آسمون آبی ]

مخـاطب خــاص برگرد


در ايــن روز باراني به يــادتم،مثل تمــــام روزهاي ديگر...


البــته...


بــاراني و آفــتابي اش فــرقي ندارد!!!


من در هر صورت بــهانه اي براي به يــاد تــــو بودن دارم.

یاحق

[ شنبه 2 دی 1391برچسب:, ] [ 1:23 ] [ آسمون آبی ]

تــمام ماجــرا همينجاست ;


"من" هســتم ... " تو" هســتي ...


"من" براي هيچــکس جــز "تــــــو" ... 


و"تــو" براي هرکــسي جــز" مــــــن "...!


لعنــتي زمــستونِ


وجــز


لب هات


آغــوشت


نفــس هات


هــيچ چــيزِدیگه ای  نمي چــسبه …

یاحق

 

 

[ شنبه 2 دی 1391برچسب:, ] [ 1:53 ] [ آسمون آبی ]

دردکه دارم ، ســرم را بــهانه ميکنم ...


تــو چه مي فــهمي !!!


همه ي درد از دل و دوري ِ تــوست ...


يك لــيوان آب و يك استــامينــوفن ،،،


كه نمي توانــد دلتنــگيم را تســكين دهد !!! 

یاحق

[ شنبه 1 دی 1391برچسب:, ] [ 23:56 ] [ آسمون آبی ]

 آدم وقتی

یه حس تکرار نشدنی رو

که با یکی تجربه میکنه

دیگه اون حس رو با کس دیگه ای

نمیتونه تجربه کنه

بعضی حس ها خاص و ناب هستن

مثل بعضی آدما.!!
 
!یاحق
 
[ جمعه 1 دی 1391برچسب:, ] [ 22:16 ] [ آسمون آبی ]

خدایا:

کسی اینجا به یادش نیست که دنیا زیر چشماته


یه عمره یادمون رفته زمین داره مکافاته


فراموشم شده گاهی که من اینجا چه ها کردم


که روزی باید از اینجا بازم پیش تو برگردم


خدایا وقت برگشتن یکم بامن مدارا کن


شنیدم گرم آغوشت اگه میشه منو جا کن...

امضا: بچه ی آدم

یاحق
 

[ جمعه 1 دی 1391برچسب:, ] [ 15:58 ] [ آسمون آبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . . .
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 55
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته : 143
بازدید ماه : 199
بازدید کل : 13198
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 714
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



MusiC Dariush