آسمون دلدادگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان <آسمون دلداگی> آسمون دلدادگی و آدرس asemone.abi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

یادته اولين روز ديدار و صدا ی همهمه ی مردم...

اون روز قشنگ خوابامو خواب کردم

و چشمم رو به ساعت و تلفن دوختم...

نگو که تو بی خيال از برگشتن خاطره هايی

نگو که نمی دونی مسافر سطر سطر حرفاو دلمشغولیهای  منی

من هنوزم سر حرفهام هستم

تو هم قول بده که ازهمین حالا

پا به پای من بيايی

پس قرارمون به همون لحظه زلال دیدار

دینگ دنیگ ساعت،

زنگ تلفن...

وبعداز یه لحظه  صدای مهربون تو،که "کجایی بابایی؟خیلی وقته منتظرم ها...

دلنشينترین ترانه ی این روزای من...

يادته؟ ... من بودم و تو بودي و يه دنيا نگاه،

يادته؟ تو بودي و من بودم و یه گوشه ی دنج و جمله ی باحال "چه خبر؟چطوری؟یه چی بگو..."

يادته من بودم و تو بودي و سكوتي سرشار ازگفتنيا،

يادته؟تو بودي و من بودم و صداي امواج آب روون

يادته؟من بودم و تو بودي وکلی خاطره از شيطونیاي بچگيمون

يادته؟ تو بودي و من بودم و آواز كوچه باغای دنج...

يادته تو بودي و صداي زنگ ممتد تلفن  و حرف های نا تموم من...

ببین بامدادرنگیام جاده ی سفید اومدنت رو نقاشی کردم و جاده ی سیاه رفتنت رو خط خطی...

هی رفیق سرک می کشیم من و این شمعدونیهای  روی پله

به عمق کوچه

چه کنیم بی "تو" ؟

دچار ناگهان شدیم

فکر می کنیم "تو" میای...

دوست داشتنی ترین اتفاقِ زندگیِ من.

 یاحق

[ شنبه 31 خرداد 1393برچسب:, ] [ 19:16 ] [ آسمون آبی ]

 

دلم که برات تنگ میشه،سرک میکشم لابه لای نوشته هام...

هیچ جای دیگه ای نیس که اینقدپرباشه از"تو"...

همیشه باخودم  فک میکنم،،تقدیر چرابرای ما اینجورحکم کرد...

"تو"روتبعید ازدیاری که من هستم...

وبرای من حبس ابد در خاطراتِ "تو"...

لحظه هام دوباره غرق در تمنای دیدنت،

 سرمه ی انتظار ،به چشمام میکشم ...

دوباره "تو" روگم کردم میون آشفته بازارِفکرای  مبهمم ...

کوچه های بی عبور داغِ دستای گرمت، نگاه مهربونت رو،میدونی جیه؟

به نظرم دَستایِ "تــو" تَصــمیـــم بـــود. 

بـــایَـــد "مـــی‌گِــرفـــتَــم" وَ دور مـــی‌شُــدَم ...

بعضي حرفارو نميشه گفت،

 بايد خورد...!

ولي بعضي حرفا رو نه ميشه گفت، نه ميشه خورد...!

مي مونه سر دل...

ميشه دلِ تنگ...

ميشه بغض... ميشه سکوت...

ميشه همون وقتي که خودتم نميدوني چه مرگته...

میبینی،باز زده به سرم،

نمي دونم...

گاهي وقتا فكر مي كنم دلم به بهونه  گرفتن عادت كرده...

گاهي فكر مي كنم دقيقا دوست داره دنبال بهونه بگرده تا غر بزنه

بزنه و بزنه و بزنه تا خالي شه

اما!!!

اگه موضوع فقط غر زدن و بهونه جويي باشه،

بلاخره يه جا بايد خالي شه...

سبک شه...

اما نمي شه...

نمي شه لعنتي...

خیلی وقته دلم میخواد جنگـــل باشـــه .

چـــادر باشـــه. هیـــزم باشـــه .

سیب زمینـــی کبابـــی باشـــه .

کتـــری چـــایی هم باشه

صـــدای بـاد لای برگ درختـــا

یــه رودخونـــه ام اون بغلا در جریان باشه...

من و"تو"کنارِرودخونه...

چه رویایِ شیرینی...

حتی بافکرشم ساعتهادرگیرم...

میبینی حس و حال من از "تو" که حرف می‌زنم ،

همه فعلام ماضین،حتی ماضی بعید ،

ماضی خیلی خیلی بعید ...

یه کم نزدیک‌تر بنشین!

باورکن دلم برای یه حال ساده تنگ شده …

یاحق

 

[ پنج شنبه 22 خرداد 1393برچسب:, ] [ 12:1 ] [ آسمون آبی ]


 

سلام رفیق

اینجا دفترچه خاطرات دوم منه که توش از احساسم می نویسم ...

از احساسی که باهاش زندگی می کنم...

نسیمی که مثه زندگی و احساسات من در جریانه...

موندم میون تموم ناباوری ها

که نه رد می شی

نه می مونی

خسته ام از عبورای موقت

زیر آسمون خدا نشستم

بغض کردم

امانمی بارم

خودت میدونی که این خاصیت منه

فقط "تو"بگو

کجای این قصه تکراری

از یاد بردمت که اینجورازت بیخبرموندم؟

پنجره رو باز می کنم

هوا پره از بوی" تو"

ببین چه راحت هواتو نفس می کشم

و من بی "تو"

هیچ چیز از این دنیا روجدی نمی گیرم

هنوز دلتنگ می شم برای نبودنت

بودنت هیچ وقت عادی نشد

چطور به نبودنت عادت کنم؟؟

خسته شدم از این ساعت ها

خودم می دونم که نیستی

ولی باز نبودنت را به رخم می کشن...

می خوام دلنوشته ای به رنگ بارون بنویسم

کنارش از بغض های نگفته ام بگم

اونایی رو که با هیچکس نگفتم

ولی به "تو" می گم

ببین چطور حرفای ناگفته روبه "تو" می گم

یه کم به من فکر کن...

نگام کن

من دلتنگ  نگاه عسلی و بارونیتم

احساس می کنم منتظر طوفانی هستی

ولی من منتظر ساحلی آرومم

پر از یاد تو

پر از  صدای مرغای دریایی

می خوام این دفعه حرفی نزنم

و ساکت باشم

و فقط به صدا ها گوش بدم...

دلم هوای یه دوست روکرده...

یه رفیق فابریک...

کسی که امتحانش روتو رفاقت پس داده...

دیگه محک زدن و زیروروکشیدنی توکارش نیس....

رفیقی که من حرف نزنمم اون میشنوه..

وقتی میخندم حجمِ بغض رو تو خنده ام میبینه...

رفیقی که وقتی باهاش اولین فنجون قهوه ی مشترکمون رو خوردیم،"

گفت:"دیدی باباجان بالاخره قهوه روهم باهم خوردیم..."

آره امشب دلم بدجورهواتوکرده...

کجایی پس رفیق من.

 

یاحق

[ جمعه 16 خرداد 1393برچسب:, ] [ 1:27 ] [ آسمون آبی ]

 

ببین دوستی تکرار دوستت دارم نیست ،

دوستی فهمیدن ناگفتنیای کسیه که دوستش داری.

دمت گرم بازم عطرِ"تو"روتوباغ شکوفه ی نارنجِ  مغزم حس میکنم..........

نخند جدی میگم میدونی چیه؟؟؟

امروز داشتم به "تو"فک میکردم...

.....

قصه این بود:

شبی از میون این همه شب تو آسمون تاریک و پهناورو

 سیاه، گوش تا گوش ستاره بود و ستاره, ستاره هایی که میدرخشیدن

انگار  عشقشون رو پس از سالا توکوچه باغ اناری دیدن و

 از خوشحالی توپوست خودشون نمیگنجند...

....

لحظه به لحظه انتظارِفروپاشی این عاشق رومیکشیدم ،

غافل از اینکه عشق این عاشق جاذبه است نه دافعه...

تا اینجای قصه رو داشته باش...

تو این مدت:

ندیدنت،انتظارت،گمشدنت ؛رفتنت

جای خالی ات ؛نیومدنت

خیلی سخت بود...هنوزم سخته...

گاهی یه نفر:

با نفساش ، نگاهش ، کلامش، وجودش ، بودنش....

برات بهشتی میسازه از این دنیا

که دیگه بدون >او<

بهشت واقعی روهم نمیخوای...

اگر" عشق"،میوه ی ممنوعه ی این دنیاست ،

ترسی ندارم از رونده شدن از دیر خراب آباد این دنیا...

گاز میزنم این میوه ی ممنوعه رو باپوست.

یاحق

 

[ سه شنبه 13 خرداد 1393برچسب:, ] [ 16:38 ] [ آسمون آبی ]

 

مادربزرگ درحالیکه بادهن بی دنون،

آبنبات قیچی رو میمکیداز خاطراتش برام میگفت...

گفت:"آره ننه...9ساله بودم که شوهرم دادن،

از مکتب که اومدم،دیدم خونمون شلوغه...

مامانم خدابیامرزهمون تو هشتی دوتا نیشگونِ ریز از لپام گرفت تا گل بندازه...

تااومدم گریه کنم گفت:هیس ،خواستگاراومده

خواستگار،حاج احمدآقا،خدابیامرز 42سالش بودومن 9سالم...

گفتم:من از این آقا میترسم،دوسال از آقاجون بزرگتره...

گفتن:هیس،شگون نداره عروس زیاد حرف بزنه و توکار نه بیاره...

جسرتای گذشته رو باطعمِ آبنبات قیچی قورت دادو گفت:

کجابودم ننه؟آهان...

جونم واست بگه،اون زمانا که مثه الان عروسک نبود...

بازی مایه قل دوقل بود و بازی پسرا هفت سنگ...

سنگای یه قل دوقلی که از نونوایی حاج ابراهیم آورده بودم رو ریختن دور...

گفتن:توداری شوهر میکنی زشته این بازیا...

گفتم :آخه...

گفتن :هیس ،آدم رو حرف بزرگترش حرف نمیزنه...

بعدازعقد،حاجی خدابیامرز منو بغل کردوبه شوخی  نشوند روطاقچه...

همه خندیدن ولی من ننه از خجالت مردم....

به مامانم گفتم من اینو دوس ندارم،

مامانم خدابیامرز گفت:عادت میکنی...

بعدم مامانت وخاله هاتو سه تا دایی هات دنیا اومدن...

بیست وخورده ایم بود که حاجی عمرشو داد به شما..

یعنی میدونی چیه ننه ؟تا اومدم عاشقش بشم،افتادو مرد...

نه شاه عبدالعظیم رفتیم ؛نه یه خراسون...

یعنی اون میرفتا ولی تا من میگفتم:آقاما رو نمیبری ؟

میگفت: هیس !!قباحت داره زن هی بیرون بره....

ای ننه !!!عین یه غنچه بودم که گل نشده ؛گذاشتنش لای دفترو خشکوندنش...

مادربزگم اشکشو باگوشه ی جارقدش پاک کرد وگفت:

آخ که دلم میخواست عاشقی کنم ،اما نشد ننه...

اونقده دلم میخواست یه دمپختک رو لب رودخونه بخوریم؛اما بازم نشد ننه...

دلم پرمیکشید که حاجی یه بار بگه:دوستت دارم ،اما نگفت بی انصاف....

حسرت به دلم موند که یه بار روم به دیوار بگه:عاشقتم ....ولی نگفت که نگفت...

گاهی وقتا یواشکی زیره چادر ،جن تا بشکن میزدم...آی میچسبید...

دلم لک زده بود واسه یه قل دوقل و نون بیار کباب ببر...

ولی دستای حاجی قد همه هیکلِ من بود ننه...

اگه میزد حکماباید یه دوروزی میخوابیدم تو جا...

یه بار گفتم :آقامیشه فرش پهن کنیم رو پشتِ بوم،شام بخوریم؟

گفت: هیس دیگه چی ؟همینم مونده با این اهل و عیال انگشت نماشم...

مادربزرگ به یه جایی اون دوردوراخیره شدو گفت:

میدونی ننه،بچگی نکردم،جوونی هم نکردم...

یهو پیر شدم ننه پیر.

پاشودراز کردو گفت:آخ !!پاهام خشک شده،هرچی که بود ؛تموم شد...

آخیش خداعمرت بده ننه ...

چقددوست داشتم کسی به حرفام گوش بده و نگه :هیس/

به چشمای تارش نیگاکردم...حسرتاشوورق زدم رسیدم به کودکیش...

هشتی و نیشگون و یه قل دوقل و عاشقی...

گفتم ننه جون حالا بشگن بزن ،بزار خالی شی...

با یه غمی گفت:حالا دیگه مادر؟حالاکه دستام جونی ندارن...

انگشتای خشک شده اشو به هم فشار دادولی دیگه صدایی نداشتن.

خنده تلخی کرد و گفت:آره مادرجون...

اینقد به همه نگو >هیس<

بزار حرف بزنن...

بزار زندگی کنن...

آره مادر هیس نگو،باشه؟

خدا از هیس خوشش نمیاد.

یاحق

[ یک شنبه 11 خرداد 1393برچسب:, ] [ 20:3 ] [ آسمون آبی ]

 

احساس روفلک نکنیم...

این طفل معصوم چی میدونه که منطق چیه؟

ببین زیاد دور نیستم...

غروب جمعه و من ...

میونِ خلوت سوز دار نفهمیدن و درک اجبار تنهایی محض....

با"تو"ام کهنه رفیق شیرین ......

یادگارِ روزگارِ خواستن و راستی....

کافیه فقط یه بار سر برگردونی منومیبینی...

زیاد دور نیستم

فقط به متراژ یه عمر جوونی و حسرت نتوونستن...

كه بعد از" تو"میون چه کنم ها و نکنم ها پرسه می زنه........

به شکل یه انسان

اما عاقل و کمی پیر ...

ودیر ...

 و شاید هم خیلی دیر...

ببین نه چشامو میبندم و نه گوش هامومیگیرم...

میخوام ببینم و بشنوم تموم لحظه های نبودنت رو،تموم امید اومدنت رو...

آره،من اینجا،تو این غروب جمعه چشمام روبه راه اومدنت دوختم...

وتو تلاطم لحظه ها گوش میسپورم به آهنگ قدمات،

همونایی که برای به من رسیدن برمیداری...

امید اومدنت تموم لحظه هام روپرمیکنه،

عطر نفس هات تو ذهنم میپیچه ومن اما،

اونقدر نزدیک می بینمت که گرمی آغوشت،

هرم نفس هات،لذت بوسه هات و حتی نوازش هات رو حس میکنم...

دوری و دیر میشه که بیایی میدونم

اما اونقدر نزدیک می دونمت که انگار هرلحظه با منی،

اینجا کنار من،

می آیی،میدونم...

چشمام منتظرن...

خداجون... ! ! !

مـــن که غـــصـه هام رو ســـــر وقــت میــــخـــــــورم...

پس چــــــرا خوب نمیشـن

دردام ـ ـ ـ ــ !!!

 یاحق

[ جمعه 9 خرداد 1393برچسب:, ] [ 19:38 ] [ آسمون آبی ]

 

چند وقتیه که حس میکنم هوا خیلی خشک شده، خشک و خسته کننده

نفس کشیدن انگار سخت شده

تو این چند روز گذشته چقدر دلم بارون می خواست،

یه بارون حسابی که همه جا رو خیس کنه،

من و لباسام و نفس هام و حتی فکرامو ، تا بشه یه کمی نفس بکشم

دلم برای یه روز بارونی و خنک و یه جایی که بشه چشمام رو ببندم

 و دستام رو باز کنم و سرم رو به طرف آسمون بگیرم و نفس عمیق بکشم تنگ شده

یه جنگل انبوه و بکر و دست نخورده،

یا یه ساحل شنی و بی انتها و البته خلوت تو خنکای شب

و یه آتیش و صدای جرقه های چوب های در حال سوختن

و یا چشمهایی که می شه توشون خیلی چیزها رو دید و درک کرد

نمیدونی چقدر خوشحالم که از میونِ اینهمه ضمیر "تو" رو پیدا کردم

باز هم آهنگ های قدیمی ....

همون آهنگهایی که ردپای اشکام توش بی داد میکنه

همونایی که وقتی با یاد تو گوش میدم زمین و آسمون روبهم میریزم تا اشکم درنیاد....

لعنتی هنوز بعداز این همه دوری نمیتونم عطر تنت رو از تو آهنگام فراموش کنم ....

خدایا تا کی؟ تا کی یه آهنگ میتونه انقدر زمینم بزنه...

ببین ﺁﻏــﻮ ش ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ "تــو"ﺟـــــــﺎ ﺩﺍﺭه ...

ﺍگه ﺧـــــــﻮﺏ ﮔـــــــﻮﺵ ﮐﻨﯽ

ﺍﯾﻦ ﺿﺮﺑـــــــﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﺗﻨﺪ ﻭ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﻗﻠﺒـــــــﻢ روﻣﯽ ﺷﻨـــــــﻮﯼ

"تــو" ﺭوﻓﺮﯾـــــــﺎﺩ ﻣﯽ ﺯنن ...

ﻣﺨـــــــﺎﻃﺐ ﮐﻼﻣـــــــﻢ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ...

ﻣﺨﺎﻃﺐ ﺿﺮﺑـــــــﺎﻥ ﻫﺎﯼ ﻗﻠﺒــــــمم"تــو"ﯾﯽ ...

گاهی اینقدر دلم تورومیخواد که با خیالت دست تو دست هم رد

میشم از همه ی خیابونایی که رد قدمامون روی اون حک شده...

ساعت هاست که فکر میکنم ؛ تا از "تو"؛ برای" تو" بنویسم ...

اما ...

خودت که می دونی ! ...

در مقابل "تو" ، چقدر ذهنم کند می شه!

آخه نمی شه از "تو" و یاد "تو" سریع گذشت .

یاحق

[ پنج شنبه 8 خرداد 1393برچسب:, ] [ 17:37 ] [ آسمون آبی ]

درامتدادشب آدم یه وقتا خالی میشه،

دلش یه گوش میخواد که فقط براش حرف بزنه،

دلش میخواد ساعتازیرِبارون قدم بزنه،خیس شه،

دلش می خوادبره اما نرسه...

دلش میخواد فقط به صدای بارون گوش بده...

چشماشو ببنده و به هیچی گوش نده...

دلش میخواد فقط یه کم،خودشو لوس کنه...

دلش فقط یه آغوش امن میخواد...

سلام غریبه آشنا...

امشب میخوام خودم رو بُربزنم،شاید این دست توبیایی...

خسته ام از این زندگی...امروز به خاطرت به هر دری زدم،

ولی انگارهمه ازقصددرهارو بسته بودن و  صدای درزدنم رو هیچ کس نشنید

یا اگرم شنید خودش رو به کَری زد...

ببین من راه رو میون آدمایی گم کردم

که همه ی اونا ادعای باتوبودن رو دارن...

دلگیرم از این نبودنهای اجباری...کاش میشد به تو نامه ای مینوشتم...

کاش میشد نامه ام رو به خدا میدادم...

کاش خدا به جای من نامه ام رو امضاکنه و بگه"برگرد"

و"تو"فقط محضِ خاطرِخدابرمیگشتی...

ببین غریبه ی آشنابودنم رو باورکن،حتی اگه در سایه ات پنهون شم...

یا حق

[ دو شنبه 5 خرداد 1393برچسب:, ] [ 20:3 ] [ آسمون آبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . . .
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 82
بازدید دیروز : 23
بازدید هفته : 170
بازدید ماه : 226
بازدید کل : 13225
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 714
تعداد آنلاین : 1

Alternative content



MusiC Dariush