
آسمان خاکستری ابرها تنگ دست کاش آسمان هنوز هم آبی بود کاش حال ابرها هنوز هم بارانی بود
نظرات شما عزیزان:
داداش ایلیا 
ساعت14:06---17 اسفند 1390
سلام
اسمان خاکستری هم روزی ابی خواهد شد و ابرها کریمانه چشمان خشکیده به افق محبت را سیراب از اشک شوق خواهند نمود . دلت را دریایی کن تا با تابش خورشید با آسمان عروج کنی برای بارشی دوباره ...خاکستر چشمان مرغابی ها را باید که در طوفان پرواز شستشو داد . شاید خاکستر اسمان غبار چشمان ما باشد ...
ایلیا
پاسخ:سلام
یادت میاید
قرارمان پاییز همان سالی بود که
که تابستانش دم کرده ترین روزهای دنیا بود
باور نمی کنم شاید تو هم باور نمی کنی
اما نیامدی
منتظر ماندم آ»قدر که حوصله کفشهایم سر آمد
آنقدر که ساعتم چشم شد
می دانی من قصه های بسیری می دانم
قصه ی دخترکی که برای چیدن پونه به صحرا رفت و هیچ گاه برنگشت
قصه ی چوپانی که نی شد
سرودی که به خدا رسید
قصه ی آفتابگردانی که از درد گردن مرد
اما قصه ی خود را...
بگذریم
راستی دوری از دریا را چگونه تحمل می کنی؟
کسانی که از شمال آمده اند تورادیده اند که با شنها قلعه می سازی
دلتنگی برهوت را چه کردی؟
باور کن می دانستم
می دانستم تو اهل پاییز نیستی.....
برای عشق ورزیدن زمان کم نیست
برای مهربانی انتهای کوچه بن بست نیست
برای دیدن فردا همین امشب همین دم را
غنیمت بشمریم از بهر خوبی ها
و آهسته به گوش باد بخوانیم :
زندگی بی وقفه زیبا است
موفق باشی یاحق
دلکده 
ساعت9:58---17 اسفند 1390
خوش به حال ماهی ها که همیشه توی بارون زندگی میکنن.
ای کاش همه بارونی بودن
پاسخ ....عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز...موفق باشی در پناه حق