صفر را بستند تا ما به بیرون زنگ نزنیم:
از شما چه پنهان: ما از درون زنگ زده ایم ...! (حسین پناهی)
نظرات شما عزیزان:
محمد 
ساعت15:42---28 بهمن 1390
پاسخ:کسی را که دوست داری دوستت ندارد...کسی که تو را دوست دارد تو دوستش نداری...اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد به رسم و آئین زندگانی به هم نمی رسند و این رنج است...زندگی یعنی این...
یاشا 
ساعت11:02---28 بهمن 1390
زنگ زدیم و داغون شدیم
غافل از اینکه داریم چه بلایی سرمون میاد....
پاسخ:
در هم نگریستند اما سرشار از مهربانی
چشم ها شان هر كدام پیاله ی پر از شراب سرخ
كه در كام تشنه ی چشمان هم می ریختند
و كم كم بر هر دو لب
لبخندی آهسته باز می شد
لبریز از محبت
سیراب از دوست داشتن
نه عشق
دوست داشتن
لحظاتی این چنین
خوب و شیرین و نرم و خاموش گذشت