آسمون دلدادگی | ||
|
کنارم نیستی اما دائم در کوچه های ذهنم قدم میزنی! شاید دوست داشتن یعنی همین... اگه بدونی این روزها، بی تو، چه قدر تنهام! چه قدر بهت احتیاج دارم، چه قدر نبودنت آزارم می ده... یه چیزی انگار از درون دوری تو رو به رخم می کشه، مدام توی گوشم می خونه که: "او نیست!" بعد می شینه اون گوشه و زیرچشمی نگام می کنه... من درد می کشم و اون قصد نابود کردن منو داره! جالبه! همیشه تنهایی رو دوست داشتم.... آدم توی تنهایی یاد عزیزترین چیزهای زندگیش می افته...، هنوزم این تنها چیزیه که می تونه منو از این گرداب پر هیاهوی زندگی برای چند لحظه کوتاه بیرون بکشه و اجازه بده به خودم بپردازم ، به تو ... به زیباترین و لطیف ترین دلمشغولی تموم عمرم.... اما حالا این تنهایی ، این بی تو بودن داره عذابم میده... داشتم نگاهت مي کردم... نگاهت مي کردم... گفتم واي! چه زيبا شدي! دستم رو گرفتي... خدا گفت: چه لحظهي باشکوهي شماها عشقبازي کنيد،من هم خدایی میکنم ... و خلقت جهان روشروع کرد سه روزش صرف اندام من شد، سه روزش خرج دست هاي "تو " روز هفتم صداي تو را جوري درآورد که... تا ابد دلم بريزه. یاحق نظرات شما عزیزان:
كنار تو در باران قدم ميزنم،چتر براي چه؟
خيال كه خيس نميشود!! پاسخ:پرستو ها چرا پرواز کردید جدایی را شما آغاز کردید / جدایی را نمیخواستم خدا کرد / نمی دانم کدام ناکس دعا کرد / جدایی بس درد و رنجیست / فراموشم مکن تا میتوانی /یاحق صخره
![]() ساعت7:54---4 آبان 1392
هنوز هم خدا خدایی میکنه....
و من نگاهم به صورت زیبای ((تو)) عشقبازی یعنی همین تا آخر دنیا نگاه کردنت و خسته نشدن از این نگاه ![]() |
|
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |