آسمون دلدادگی

آسمون دلدادگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان <آسمون دلداگی> آسمون دلدادگی و آدرس asemone.abi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 
باز این منم که می نویسم.
 
که اگر کمترین امیدی در قلم بر دست گرفتن هست اون امید تویی...
 
سلام به تو که حجم احساسم از آن توست.....
 
من امشب دلتنگِ دلتنگم...اونقدر که در باورت نمی گنجه...اونقدر که در باور
 
هیچ کس نمی گنجه...
 
من امشب می خوام با صدای بلند فکر کنم............ در حضور تو!
 
شنیدی میگن بهترین دوست تو کسی است که بتونی با صدای بلند در حضورش فکر کنی؟!
 
وقتی ماه از آسمون دلم درست زمانی که دلتنگ می شوم کوچ می کنه... و
 
ستاره ها دیگر کلبه ی قلبم را روشن نمی کنن من چه امیدی داشته باشم به طلوع خورشید!
 
 وقتی همه ی مهربونیم گریه می شهو تمام دقایقم رو پر می کنه و
 
 من ابری وبارونی می شم بی اونکه هوای دلم بهاری شه...!!!
 
و وقتی پر می شم از هوای دلتنگی تو نمی دونی چطور غوغای درونم را تنها به
 
 خاطر تو پنهرن می کنم؛
 
تا مبادا آزرده شی...اما دریغ که نمی شه همه چیز را یک جا و یکباره به زبون آورد....
 
دریغ از اینکه من بی تاب و عجولم و زمونه صبور......شاید گذر زمان به کمکم بیاید....
 
و صبورترم کنه....
 
تو نمی دونی در پس سکوتی که خودمم از اون خسته می شم چقدر حرف نگفته
 
 برای گفتن دارم....
 
اگه می خوای منوبشناسی نه به گفته هام ؛که به ناگفته هام گوش کن...
 
اونوقتی  که سکوت فاصله می شه بین من و تو
 
اگر دستانت رورها می کنم
 
نه اینکه هوای موندنم نیست.......
 
باور کن اونوقت از همیشه به تو محتاج ترم....
 
درست همون زمان که دستانم یخ زده دیگه توانم نیست
 
تا این دلتنگی را تاب  بیارم.........
 
درست تنها زمانی که دوستی تنها مجالیه  که با اون تنهایی هامون رو پر کنیم
 
بی اونکه خود را به حضور یکدیگربرای یکبار هم که شده بشناسیم....
 
دیگه از مئن هیچ چیز نمی مونه ...
 
من میمونم و یک بغل دلتنگی ایی که نمی دونم با اون چیکار کنم...!
 
و دیگه رمقی نمی مونه نه در دلم نه در دستام......
 
گاهی دورویی ها و فریبکاری های مردم را
 
 به حساب علاقه و محبت آنان می ذارم
 
بااینکه تا سر حد یگانگی و صفا پیش می رم و
 
 از اینهمه تظاهر اونا قلبم آزرده میشه و
 
حس می کنم چقدر در بینِ اونا غریبم...!!!
 
اما اگه سکوت می کنم دلیل دیگه ای دارم............
 
من هم می بینم...!! هم می فهمم....!!
 
اما سکوت می کنم چرا که نه من از جنس

شمشیرم و نه اونا در تن بی رگشون
 
خونی برای ریختن دارند..!! طفلکی ها.....!!
 
نمی دونم چی بگم بهاین آدما که اینجور منو
 

با خودم به جدل میکشونن....
 
نمی دونم خدا عشق رو به من آموخت

یا که می خواد نفرت رو به من بیاموزه....
 
می خواهد پرواز رو به من بیاموزه یا

سقوط رو که اینجور تا لبه پرتگاه
 
منو به دنبال می کشونه....
 
من اشتباهم یا اونا....اوناا راست می گن یا من......
 
اعصابم خورد میشه وقتی که می بینم از
 
اونهمه فریادی که تنها به صرف دندون به جگر گذاشتن
 
تبدیل به  سکوت می شه رو به ندونستن تعبیر می کنن....
 
اینجا برای موندن دیره و برای نرفتن دیر تر....
 
آرزوهام همه در آغوش خدا خوابیده...
 
و این سکوت تلخ از هر گوشه ای به

در و دیوارهای دلم چنگ می زنه...
 
من با اینهمه نقاب به  صورت آدمای اطرافم چه کنم...؟!
 
 
من هم اگه مثل اونا بشم درست می شه...؟!
 
نه....
 
دوستی به تعبیر من اونیِ که بتونی

حضور کسی را در کنارت درک کنی بی اونکه
 
 لطمه ای به خودِخودت...
 
به آنچه واقعا هستی بزنه....!!
 
سخت نیست.....
 
اگر نقاب ها را برداری ایجوری می شه...!!!
 
امشب کسی تو گوشم نجوا می کنه:
 
 
 
اونوقتی  که شرم خیره شدن توچشمای کسی رو داری؛
 
 تو چشماش زل بزن و با تمام
 
 وجودت به او لبخند بزن!
 
اونوقتی  که شرم در آغوش گرفتن کسی که دوستش داری
 
به توحتی اجازه ی ایستادن در
 
 کنارش را نمی دهد
 
اونو از خیالت بیرون بیار و با تمام وجود در
 
 آغوشش بگیر و مهربونیت رو به
 
 مهربونیش پیوند بزن!
 
به جای عهد شکنی سنت شکن باش تبر به
 
دست بگیر و بتهای بی عاطفگی را بشکن....
 
مثه  ابراهیم معمار کعبه ی عشق باش در سرزمین یک دل ؛
 
و دلم می گه :
 
من خودم ابراهیمی دیگه  می خوام
 
 تا پایه های کعبه ی عشق رو بنا کنم...
 
من خود معماری دیگه می خواهم تا اولین کسی
 
باشم که به کعبه ی او ایمان میارم...
 
من امروز متوجه چیزی شدم که مدتهاست درپی دونستنِ اون  بودم:
 
ابراهیم کعبه روساخت چون خدا می دونست
 
 که روزی محمد قبله اشو از قدس به کعبه ی
 
ابراهیم تغییر میده....
 
ومحمد عاشق شده بود وبرای آنکه
 
عشقش را اثبات کند قبله ای می خواست ....
 
 او نمی دونست عشق را به کدام قبله نماز بذاره...!!
 
و ابراهیم از قبل معمار کعبه ی او بود

معمار قبله ی خودش و محمد...!!
 
...
 
در درون هر کدوم از ما پیغمبری است به نام محمد...!!
 
و ما هر یک برای اثبات عشقمون

قبله ای می خوایم.....!! کعبه ای......!!
 
و هر کس معمار قبله ی خودش و دیگریه......
 
ولی من هنوز یک چیز دوست دارم...
 
من دوست دارم که عاشق بشم  و قبله ام دیگه قدس نباشه...
 
و هنوز نمی دونم چه کسی معمار کعبه ی دلم میشه؟!!!
 
دیریست به رسم عاشقی

من هم به دنبال قبله  ای می گردم ..
 
.میخوام لبیک بگم...
 
تو نمی دونی  قبله ی من کجاست؟
 
ابراهیم من کو...؟!
 
میگم ها: تو یه معمار عاشق سراغ نداری؟
 
می خوام ضد زلزله بسازه ها!!!
 

 

 یاحق 

 



نظرات شما عزیزان:

تنها
ساعت17:08---1 بهمن 1391
آپــــــــــــــــــــمپاسخ:مطلبت بینهایت زیبا بود ممنون عزیزم...بازم به من سر بزن ..یاحق

mr.ht56
ساعت22:08---12 دی 1391
سلام.واقعا ریبا ودلنشین بود،لذت برم..من استعدادنوشتن مطلب ندارم و نمیتونم با نوشتن مطلبی جواب ویا نظر خودم رو بگم..فقط میتونم بنویسم زیبا بود ویا لذت بردم،به همین خاطر دیگه نظری نمیدم وفقط مطالب رو میخونمپاسخ:سلام حسین حان...خیلی لطف داری ممنون دوست خوبم ...اي قدسي جانانم ، اي هم دل و هم جانم از عطرحضورتو ، سرمستم و حيرانم عاقل ز تو ديوانه ، منزل ز تو ويرانه اي شمع فروزانه ، پروانه سوزانم...یاحق

داداش ایلیا
ساعت17:44---12 دی 1391
چند قدم زیر بارش چشمهایم

دشت چهره و بیابان خشکیده ی دل ما گاهی به بارش ابر چشمهایمان محتاج محتاج است .. بر بالین برخی رویاهایمان بایست که سوره ای بخوانیم تا غفران الهی .. انگشت بر چهره نهیم و تا آرامش روح سرگردان اعمالمان گریه کنیم و گریه ... تا پرسه زدن با فرشتگان در فردوس راهی نیست .. تنها چند قدم مانده تا خدا را درک کردن .. چند کلمه ..وشاید هم چند هجا بیشتر نمانده باشد .. امروز چشمهایمان غسال افکارمان شده اند و این بارش ، مقدس است در بیابان انتظار بوسیدن دست خدا ... این هوای ابری دل ما ، هوایی میکند پاهای خسته از کج روی را ..تا قدمی بزند زیر بارش احساسی که خدا را می خواند و خدا را میجوید ...

چه تبسمی دارد آسمان ابری چشمهای خدا جویمان وقتی سبک بال میشویم وروح را در آسمان اهورایی به پرواز وا میداریم و خدا را با عمق وجود صدا میکنیم ... چه رویاییست این رویایی که تا حقیقت نفسی فاصله دارد و اراده ای که جستجوگر باشد و پر تحمل ... دل بزرگ و عقیده ای استوار، وپاهایی از رفتار و گفتار به یقین رسیده ی جوشن پوش شده ..وراهی که صاف است وهموار با سرابی از پستی وبلندیهایی که سخت مینمایند لکن سهل اند در نظاره ی مردان ره ....تنها باید آینه را کنار زد و خود را ندید ... باید در ورای خود با چهرهی او راه راجست .. در چهرهی افرینش او ... در احساس دست نوازشگر او .. باید پرواز کرد زیر بارش این باران اشکها ...در دشت خوبیها و میان گلهایی که همه بوی او را میدهند ورنگ او را فریاد میزنند با همه ی چند رنگیهایشان ...


پاسخ:تمامي جنگل بر جنازه خورشيد نماز مي خواند ولي ز خيل درختان _ به رغم باور باد _ در اين نماز جماعت يكي به سجده نخواهد نهاد سر بر خاك!یاحق


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ سه شنبه 12 دی 1391برچسب:, ] [ 6:20 ] [ آسمون آبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . . .
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 68
بازدید دیروز : 217
بازدید هفته : 285
بازدید ماه : 1228
بازدید کل : 16744
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 714
تعداد آنلاین : 1


MusiC Dariush