آسمون دلدادگی

آسمون دلدادگی
 
قالب وبلاگ
نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان <آسمون دلداگی> آسمون دلدادگی و آدرس asemone.abi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





 

یک پیاده روی خالی..  

باران نم نم.. 

 

برگ های خیس خورده..

 

من تنها.  

یک هوای دو نفره.  

یک چتر دو نفره.    

 

چقدرجایت خالیست.. 

 

 

کاش تو هم دلتنگ من باشی.... 

 



نظرات شما عزیزان:

داداش ایلیا
ساعت17:15---30 خرداد 1391
سلام

بیچاره کلماتی که نا امید خط سیاه دفتر خاطرات را می دوند و گه خسته میروند تا آخر دفتر ..

بیچاره چشمانی که کلمه ها را رصد میکنند و گاهی قدمهایشان را تند تر از فرار لحظه ها به شوق انتهای کلام بر میدارند..



بیچاره لحظه هایی که از همه ی لذت بودن فقط درماندگی را بی خدا تجربه اندوخته اند ... بیچاره احساس که از همه ی زندگی سبز همان سیاهی سایه سار لابلای برگ ها ی درخت تنومند امید و زندگی را جستجو میکنند ...

بیچاره حروف الفبا که حمالان احساس غم و اندوه مایند و خود بی احساس مانده اند تا انتهای تاریخ ...

بیچاره من... پیچاره تو .. بیچاره ما ...



بیچاره خوشیها که در برهوت ناملایمتها گم شده اند و صاحبی نمییابند برای لحظه ای نوازش به رسم تقدیر ...



از زندگی شادیها را بردار و غمها را فرو ریز که غم ظلمات بودن است و ستر کننده ی امید ..


پاسخ:سلام خدا از من پرسید: دوست داری با من مصاحبه کنی؟ پاسخ دادم: اگر شما وقت داشته باشید. خدا لبخندی زد و پاسخ داد: زمان من ابدیت است، چه سؤالاتی در ذهن داری که دوست داری از من بپرسی؟ من سؤال کردم: چه چیزی درآدمها شما را بیشتر متعجب می کند؟ خدا جواب داد: - اینکه از دوران کودکی خود خسته می شوند و عجله دارند که زودتر بزرگ شوند و دوباره آرزوی این را دارند که روزی بچه شوند. - اینکه سلامتی خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست می دهند و سپس پول خود را خرج می کنند تا سلامتی از دست رفته را دوباره باز یابند. -اینکه با نگرانی به آینده فکر می کنند و حال خود را فراموش می کنند به گونه ای که نه در حال و نه در آینده زندگی می کنند. - اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گویی هرگز نزیسته اند. دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت... سپس من سؤال کردم: به عنوان پرودگار، دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟ خدا پاسخ داد: - اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد. تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند. - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند. - اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند. - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه زمان می برد ولی ممکن است سالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابند. - یاد بگیرند که فرد غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد بلکه کسی است که نیازمند کمترین ها است. - اینکه یاد بگیرند کسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند. - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند. - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند بلکه باید خود را نیز ببخشند. با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که به من دادید سپاسگزارم، چیز دیگری هم هست که دوست داشته باشید آنها بدانند؟ خدا لبخندی زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم... "همیشه"موفق باشی یا حق


شیوانا
ساعت16:45---30 خرداد 1391
((((دلتنگی)))حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای وجودش را میکند.



سلام.لحظه هایت سرشار ازآرامش باد.
پاسخ:سلام آسمون دلت آبی روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند: " فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟" استاد اندكي تامل كرد و گفت: "فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است! آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم درآغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. " دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و بهاين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است وهمه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت." آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت: " وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد. بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است!"موفق باشی در پناه حق


نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





[ سه شنبه 29 خرداد 1391برچسب:, ] [ 23:57 ] [ آسمون آبی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

میگن سه موقع دعا برآورده میشه یکی وقت اذون یکی زیر بارون یکیم وقتی دلی میشکنه..... من وقت اذون زیر بارون با دلی شکسته دعا کردم خدایا هیچ دلی نشکنه . . .
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:
 

بازدید امروز : 115
بازدید دیروز : 50
بازدید هفته : 115
بازدید ماه : 1058
بازدید کل : 16574
تعداد مطالب : 380
تعداد نظرات : 714
تعداد آنلاین : 1


MusiC Dariush